بایگانی

Posts Tagged ‘هوشمندی’

دیده بانی رسانه های اجتماعی چیست؟

پیش از پرداختن به موضوع بازاریابی رسانه های اجتماعی یا به عبارت دیگر بازاریابی از طریق رسانه های اجتماعی باید با موضوع دیگری تحت عنوان دیده بانی رسانه های اجتماعی یا همان Social Media Monitoring بپردازیم و با آن بیشتر آشنا شویم. دیده بانی رسانه های اجتماعی از شنیدن و دیدن، از مطالعه و بررسی آغاز می شود. به این مفهوم که ما باید ابتدا ببینیم و بشنویم که دیگران در مورد ما و برند ما چه می گویند. ابتدا زیر نظر می گیریم و دیده بانی می کنیم و بعد وراد گفتگو ها می شویم. باید ببینیم که چه سایت ها و وبلاگ هایی در مورد ما صحبت می کنند، در کدام شبکه های اجتماعی چون فیس بوک، توئیتر و یوتوب یا فیلکر و … از ما، کالا و خدماتمان صحبت می شود. چه می گویند و چه نظری درباره ما و فعالیت های ما دارند. فال گوش نشستن در فضای رسانه های اجتماعی یکی از فعالیت های شرکت های ارائه کننده کالا و خدمات است. این موضوع نه فقط در مورد تولید کنندگان و یا عرضه کنندگان کالا و خدمات صحت دارد که حتی در مورد وبلاگنویسان و فعالان عرصه ی شبکه های اجتماعی نیز صدق می کند. دیده بانی رسانه های اجتماعی به این مفهوم است که شما باید از آنچه در سایر رسانه ها، وبلاگ ها، ویکی ها، انجمن ها و شبکه های اجتماعی می گذرد به صورتی هوشمندانه مطلع باشید. آیا صحبتی از شما به عنوان وبلاگنویس هست؟ آیا جایی از شما به عنوان یک نویسنده صحبتی به میان آمده است ؟ آیا به عنوان تولید کننده کالا یا عرضه کننده خدمات ( مثل بیمه، خدمات مسافرتی و …) ذکری به میان آمده است؟ آیا مردم از کالا و خدمات شما راضی بوده اند؟ شما ابتدا از طریق ابزارهای آنلاینی که در اختیار دارید (بسیاری از این ابزارها به صورت رایگان از طریق سرویس دهنده هایی چون یاهو و گوگل یا تکنوراتی و … در دسترس است) می توانید استفاده کنید و در شرایطی نیز ممکن است از شرکت های تخصصی دیگری که در این زمینه فعالیت دارند با پرداخت حق الزحمه ها و یا حق اشتراک هایی ماهانه یا سالانه یا موردی استفاده کنید. آنچه مسلم است این است که دیده بانی یا نظارت هوشمندانه می تواند کسب و کار شما را بسازد و محافظت کند. با دیده بانی رسانه های اجتماعی شما می توانید همچنین فعالیت رقبایتان را نیز تحت نظر داشته باشید. دقت کنید ببینید مردم در مورد رقبای شما چه می گویند.

ابزارهای رسانه های اجتماعی حقیقتا شیوه ها و روش های ارتباطی ما را تغییر داده اند و به همین ترتیب است که این ابزارها شیوه ها و روش های بازاریابی مان را تغییر دهند که آن را نیز متحول ساخته اند.

برای موفقیت در شبکه های اجتماعی باید اعتماد مخاطبین را به خود و به کالا و خدماتی که ارائه می دهیم جلب کنیم. برای همین است که باید به جای تبلیغ صرف& به ایجا د محتوا روی بیاوریم. شبکه ها و رسانه های اجتماعی باعث می شوند تا شما معتبر باشید. باعث می شوند تا مخاطبین بیشتری داشته باشید& بیشتر در موردتان صحبت شود& باعث می شود تا حضورتان در فضای وب حس  شود و آشنایی ها خیلی راحت تر صورت گیرد.

Advertisements

چگونه می توانیم دانش و اطلاعات خودمان را گسترش دهیم؟

تعدادی از دوستان عزیزمان سوالاتی را مطرح ساختند و منت در خبرنامه ی سایت پاسخی برای سوالاتشان نوشتم. حمید م. و الهام م. در مشهد، امیر ف. از اهواز، سینا از اصفهان و خانمها کاشانی و نیلوفر پ. و امیری همگی از این دغدغه خویش صحبت کرده اند و پرسیده اند که «چطور می توانیم هدفمند مطالعه کنیم؟» یا اینکه «چطور در عصر کنونی که همه چیز با سرعت قدیمی می شود و اطلاعات و دانش آدمی افزایش یافته است، می توانیم به دانش و اطلاعات مورد نیاز دست یابیم و موفق شویم؟»، برایم نوشته اند و پرسیده اند که «چگونه می توانیم دانش و اطلاعات خودمان را گسترش دهیم؟» و سوالاتی مشابه اینها. هسته ی اصلی این شماره از خبرنامه را سال گذشته برای دوستان عضو خبرنامه ارسال کرده ام و امروز پس از اعمال تغییرات و اصلاحاتی برایتان ارسال می کنم. امید که مورد توجه قرار گیرد.

اجازه دهید، چند آیتم را هم من به آنها اضافه کنم: چگونه می توانیم «هوشمند» باشیم و هوشمندانه عمل یا رفتار کنیم؟ چگونه می توانیم هوشمندانه درس بخوانیم و یاد بگیریم؟ هوشمندانه کار و زندگی کنیم و …» باور کنید که اینها را که می نویسم؟ خودم هم به وجد می آیم … دوستی عزیز و با محبت برایم نوشته بود «آقای خواجه نصیری! به گونه ای می نویسی که آدم شور و شوق و اشتیاق را در میان نوشته هایت به خوبی احساس می کند» – فکر می کنم، این خیلی خوب است، چون می تواند باعث شود که همان شور و شوق و نشاط به خواننده ام منتقل شود. خب، اگر این شور و شوق، در من هست، باید در شما هم باشد و یا ایجاد شود. بنابر این از شما می خواهم، به عنوان یک توصیه ی برادرانه، تصمیم بگیرید، که در سال جدید، نه، از همین لحظه که خواندن این یادداشت را به پایان رساندید، آگاهانه و هوشمندانه، از دره ای که در آن زندگی می کنید به راه بیافتید، حرکت کنید و پیش خودتان بگویید: «پیش به سوی قله ها ..» و حرکت کنید به سمت جایی که «تازه» است و «نو» و تصمیم بگیرید که در سال نو ناشناخته های بیشتری را «کشف» کنید. مطمئن باشید که این دنیای شماست و مطمئن باشید که قرار هم نیست که ۴۰۰ یا ۵۰۰ سال زندگی کنید. ما روی این کره خاکی، زندگی کوتاه و محدودی داریم و برای همین، هر ثانیه اش به حساب می آید و – از نظر من – الماس است. زندگی می‌گذرد و با گام هایی سريع پیش می رود و مردم اغلب وقتی متوجه می شوند که دیگر فرصت چندانی ندارند که دیگر خیلی دیر شده است. هر روز صبح، این را با خود مرور کنید و با دیدن صبح این را به یاد بیاورید که خداوند یک روز دیگر، فرصتی دیگر برای توجه و یادگیری و تجربه به ما هدیه داده است. چه هدیه ای ارزشمندتر از این هدیه! يک لحظه، یک لحظه، یک لحظه‌ی دیگر، همين لحظه ای که گذشت، همه اینها را با نفس هایی عمیق بپذیرید و پیش خود متعهد شوید که تصمیم گرفته اید باقی مانده فرصتی که برای ماندن در این هتل زیبای جهانی – زندگی – به شما داده شده است، هوشمندانه از این لحظه لحظه ها استفاده کنید.

اما چطور هوشمندانه دانش خود را افزایش دهیم؟ چطور با این روش هوشمند باشیم؟ خیلی ساده است. یک دفترچه بخرید، از خانه بیرون بروید و یک دفترچه بخرید، مردم را ببینید و کسب و کارهایشان را با دقت نگاه کنید، آنها را ببینید که در دره ی خود بساط را پهن کرده اند و نشسته اند، شما هم می توانید انتخاب کنید، آیا با آنها می خواهید در دره خود باقی بمانید؟ یا نه، می خواهید به قله ها نگاه کنید و پیش به سوی قله ها، آنجا که دیوانه ها زندگی می کنند قدم در راه پر خطر بگذارید؟ آنها که در دره ها سکنی گزیده و مانده اند می گویند: «آنها که به سمت قله ها رفته اند دیوانه بوده اند، هیچکدامشان برنگشته اند، آنهایی هم که باز گشته اند، برای ترغیب دیگرانی بوده است که به سوی قله ها حرکت نکرده اند! – عجب! عجب دیوانه ای بوده اند؟! جماعتی که رفته اند آن بالا بالا ها و دیگر باز نگشته اند! آنوقت است که مردم را خواهید دید… آنوقت که حرف های مرا فهمیدید و درک کردید، یک دفترچه بخرید و در آن دفترچه، هر روز یادداشت کنید. به دور و بر خود توجه کنید و ببینید که در رابطه با چه موضوعاتی نمی دانید. یا کمتر می دانید. چه اطلاعاتی را ندارید؟ از چه دانشی برخوردار نیستید. همه این ها را در همان دفترچه یادداشت کنید. اگر موضوعی هست که در زمینه های تاریخی، علمی، فرهنگی و … نمی دانید، همه را یادداشت کنید. بعدا سر فرصت، برای خودتان برنامه ریزی کنید که تا آخر آن هفته، آن ماه، درباره یکی از آن مطالب یا موضوعات جستجو خواهید کرد و درباره آن خواهید خواند. سرفرصت، در کتاب ها، در سی دی ها، اینترنت و … دنبال آن موضوع بگردید و در مورد آن موضوع یا مطلبی که درباره اش نمی دانستید جستجو کنید و بخوانید. از خوانده ها و آموخته هایتان در همان دفترچه یا جایی دیگر – مثل کامپیوتر – نرم افزار آفیس، مایکروسافت Notes – یادداشت برداری کنید و از آنها نگهداری کنید و کاری کنید که هر از چند گاه به آن آموخته ها سر بزنید. یادتان باشد که حتما از آموخته ها و یافته هایتان یادداشت بردارید. در یک یا دو پاراگراف حداقل یادداشت کنید. گوگل، جای خوبی برای جستجوست، در مورد موضوعاتی که نمی دانید جستجو کنید. کتابخانه ها هم که فوق العاده هستند. بتازگی سایتی باز شده است در ایران که آخرین اخبار مربوط به کتابخانه های جدید و قدیم و موضوعات مرتبط با کتابداری و … را هم در اختیار قرار می دهد. از این سایت و سایت های مشابه استفاده کنید. با کتابدارن آشنا شوید و از آنها در مورد موضوعاتی که نمی دانید سوال کنید. با کسانی که می دانید مطالعاتی در زمینه ی موضوعاتی که شما نمی دانید دارند ارتباط برقرار کنید و از آنها بپرسید، افراد چون استادان دانشگاه ها، حرفه ای های آن کارها، هنرمندان برجسته، نویسندگان، محققین و پژوهشگران ارزشمند این سرزمین، زمین! در بازار کتاب باشید، سر بزنید به کتابفروشی ها، کتابهایی که تازه چاپ شده اند را زیر و رو کنید، از کتابفروش سوال کنید از آنها بپرسید و بخواهید که در مورد موضوعاتی که نمی دانید، کتابی به دستشان رسید یا مطلع شدند، به شما اطلاع دهند. کتابفروشان، بخصوص کتابفروشان ایرانی فوق العاده انسانهای شریف و ارزنده ای هستند و در این زمینه خیلی مردم را خوب و حرفه ای کمک می کنند. در بازار کتاب، قطعا کتابهایی خواهید یافت که اطلاعات خوبی به شما خواهند داد. در رادیو و تلویزیون به دنبال برنامه هایی باشید که آموزنده اند، ساعات آنها را جایی یادداشت کنید، اگر نمی توانید سر فرصت ببینید یا بشنوید، از دوستانی بخواهید برنامه های مورد نظرتان را برای شما ضبط کنند، متن پیاده شده روی کاغذ (یا فایل رایانه ای) یا گزارشی از آنها تهیه کنند تا سر فرصت آنها را بخوانید. سیستم های صوتی و تصویری امروز فوق العاده شده اند می توانید برخی از آنها را طوری تنظیم کنید که برنامه را به صورت خودکار برای شما ضبط کنند. از دوستان خود بخواهید که نوار ضبط شده را روی کاغذ برایتان پیاده کنند. متن پیاده شده از روی نوار را برای دیگر دوستانتان که نتوانسته اند برنامه را ببینند یا بشنوند از طریق اینترنت ارسال کنید. برنامه های تولیدی کانال های رادیو و تلویزیونی فارسی زبان تعدادشان بسیار و همینطور رو به افزایش است، متن بسیاری از آنها هیچگاه در دسترس نیست و این کار شما (یا تیم شما و دوستان تان) به افزایش محتوای (متن) فارسی در سطح اینترنت کمک می کند.

هر روز، خود را به چالش فرابخوانید، یک هدف برای خود در نظر بگیرید و خودتان را در مسیر یادگیری بیشتر قرار دهید. از نکات و موضوعات کوچک شروع کنید، آن موضوعات را به شکلی یا به نوعی تفریحی و لذت بخش در برنامه روزانه خود دنبال کنید. این علاقمندی خود را به یک عادت تبدیل کنید. بگذارید یک مثال بزنم: ‍

مثلا، شما در دفترچه خود یادداشت کرده اید که «درباره اینکه چگونه مقاله بنویسم زیاد نمی دانم…» برای آموختن این موضوع همان کارهایی که گفتم را انجام می دهید، در اینترنت صدها مطلب و مقاله خواهید یافت، در کتابفروشی و کتابخانه ها هم کتاب های متعددی خواهید یافت، از دوستان و آشنایان و استادان هم مطالبی را دریافت خواهید کرد، بهترینها را نشانه بگیرید و دست به اقدام بزنید، حالا باید وقت بگذارید و هدفمند و در مسیر یافتن آن چیزهایی که در موردشان نمی دانید مطالعه کنید. در یک مکان آرام، مطالعه کنید و از مطالعات خود یادداشت بردارید، آنها را بعدا در جایی آرشیو کنید. کمی تفریح و لدت چاشنی کار مطالعه ای خود کنید و این کار را با انجام روزانه، به یک عادت خود تبدیل کنید، هیچ عادتی بهتر از عادت مطالعه نیست. در بهترین مقالات و کتاب ها خواهید یافت که بهترین روش برای آموختن مقاله نوشتن، نوشتن و نوشتن مقاله است، پس باید تمرین کنید، دست به اقدام بزنید و اولین مقاله خود را بنویسید. نفس عمیق بکشید و مقاله خود را برای روزنامه، نشریه یا مجله ای بفرستید و اجازه دهید شور و شوق چاپ اولین مقاله تان را در فلان مجله یا روزنامه با تمام وجود درک کنید. این شور و شوق را هر زمان که مطالعه می کنید به یاد بیاورید و از آن لذت ببرید. – شما آموخته و دانشی را با دیگران به اشتراک گذاشته اید، چه لذت بخش! چه عالی! فوق العاده است، مگر نه؟

به دیگران توجه کنید. خوب توجه کردن را یاد بگیرید و از دانش و تجربیات دیگران استفاده کنید. از آنها در مورد چیزهایی که نمی دانید، سوال کنید. وقتی برایتان توضیح می دهند، با دقت توجه کنید، سعی نکنید که بخواهید مچ شان را بگیرید، بگذارید راحت برایتان توضیح دهند، مطالبی را که می دانید را اگر می گویند، حرف هایشان را تایید کنید و برای نکاتی که نمی دانید دقت و توجه و تمرکز خود را بیشتر کنید، در هنگام توجه به دیگران، ۱۰۰ درصدی باشید، صد درصد توجه خود را به آنها بدهید. یافته هایتان را یادداشت کنید و در آخر هفته ها وآخر ماه ها، یادداشتهای قبلی را مرور کنید. آموخته هایتان را با دیگران به اشتراک بگذارید. آن چیزهایی را که واقعا یاد گرفته اید را به دیگران بیاموزید، وقتی دانش و آموخته هایتان را به دیگران می آموزید، دانش و آموخته هایتان را جلا می دهید. وقتی می خواهید موضوعاتی را به دیگران آموزش دهید، موضوعات را بخش بندی کنید و از بخش های ساده تر شروع کنید. آرام آرام پیش بروید. در مورد موضوعاتی هم که می دانید، یادداشت برداری کنید و با خودتان عهد کنید که خود را در مورد آن موضوعات نیز به روز نگاه خواهید داشت. بعضی از مطالب، دائما در حال تغییر و تحول هستند و هر روز یا هر لحظه یافته های بیشتری در آن زمینه ها مطرح می شود. فرضیات، قوانین، اصول و تفکرات و ایده های جدید خود را به روز نگاه دارید.

یادتان باشد که هوشمندی، ارثی و ژنتيکی نیست. آدم باهوش کسی است که بسیار می خواند، او برای مطالعه و خواندن و یادگرفتن مطالب جدید همیشه حاضر و آماده است. آدم باهوش، به روز است در مورد موضوعاتی که به آنها علاقمند است. آدم با هوش با آدم های با هوش رفت و آمد دارد. وقت خود را تلف نکنید خصوصا با آدم هایی که می دانید و متوجه شده اید که دارند فقط ادای آدمهای باهوش را درمی آورند اما چیزی نمی دانند. به استادان دانشگاه، به محققین، به پژوهشگران، به معلمین، به نویسندگان، به روزنامه نگاران، به مترجمین، به اندیشمندان بیشتر توجه کنید و با آنها ارتباط برقرار کنید و از آنها بپرسید در مورد موضوعاتی که نمی دانید برایتان بیشتر بگویند و یا با بیشتر نوشتن شما را بیشتر راهنمایی کنند. متاسفانه رسانه های دنیا – بیشتر از اینکه بخواهند افراد باهوش را در دایره دقت و نظر خود قرار دهند، افراد زیبا و مشهور را که اغلب دارای مشکلات روحی و روانی و اجتماعی هستند را زیر ذره بین قرار می دهند و دائما در مورد آنها برنامه تهیه می کنند. همین باعث، سرخوردگی و سردرگمی مردم می شود چرا که می دانند زندگی این آدمها – نه همه – بلکه اکثرا تهی است، ولی همه جا صحبت از آنهاست. ما می دانیم که می توانیم روی هوش و هوشمندی خودمان کار کنیم و آن را پرورش دهیم. بنابر این پیش به سوی قله ها … حرکت می کنیم!

آیا برای کسب و کار خود به نقشه ی راه نیاز داریم؟

در حقیقت سال گذشته این مطلب را برای آن دسته از دوستانی که قصد داشتند کسب و کار تازه ای راه بیاندازند و از من درباره لزوم برخورداری از business plan پرسیده بودند فرستادم.

ببینید، اگر شما در شرف تاسیس یا راهبری یک کسب و کار (تازه) هستید، شما به یک نقشه ی راه نیاز دارید که بدانید از کجا شروع کرده اید و به کجا می خواهید برسید و در چه مدت زمانی و با چه سرمایه و بودجه ای و با چه امکانات و ابزاری و چه اولویت ها و …

شما می توانید طرح کسب و کار خود را روی یک یا چند ورق کاغذ سفید و ساده بنویسید و بعد آن را در کشوی کنار میز کارتان قرار دهید تا همیشه برای مراجعات بعدی کنار دست‌تان در دسترستان باشد.

این نقشه ی راه به شما کمک می کند تا از هدف یا اهداف تان دور نشوید. همین یک یا چند ورق کاغذ ساده در همین سطح برای کسب و کار های کوچک تا گاه حتی متوسط می تواند کفایت کند.

اما اگر بخواهید از بانک وام بگیرید، شريک یا شرکایي داشته باشید که لازم باشد با آنها معامله داشته باشید و یا آنها را به سرمایه گذاری تشویق کنید، یا اگر بخواهید سرمایه گذارانی را به کسب و کار خود جذب کنید، یا اگر بخواهید با یک تیم مدیریتی سطح بالا مذاکره کنید، یا بخواهید ایده کسب و کار (موجود یا مورد نظر) فعال یا راه افتاده و پرسود تان را بفروشید و یا بخواهید برای بیزنس خود تعیین ارزش کنید، موضوع کمی فرق می کند.

آنوقت باید در آن سطح از قدرت و توان مالی و نیروی انسانی بالقوه و بالفعل باشید که یک بیزنس پلن جامع و کامل که جواب بدهد برای خود تهیه کنید.

چه کسی هوشمند است؟

سال پیش به تعدادی از دوستان که سوالات مشابه و متداولی پرسیده بودند در خصوص «هوش» و «هوشمندی» در کار و زندگی قول داده بودم که بزودی در این خصوص بنویسم. امروز، این شماره از خبرنامه «خط راهنما» را اختصاص داده ام به همین موضوع.

سیامک م. – آرش ف. – نازنین خ. از ساری – کامران ک. از کرمانشاه، میترا ص. و امیر از رشت پرسیده اند: «آدم با هوش کیست؟»، «چه کسی هوشمند است؟»، «چطور می توانیم هوشمندانه تر کار و زندگی کنیم»، «آیا هوش موضوعی ژنتيکی است؟» و سوالاتی از این دست.

آدم با هوش کسی است که وقتی می خواهد مشکلی را حل کند و یا برای مساله ای راه حلی بیابد، تمام راه حل هایی که به ذهنش می رسد را یادداشت می کند و آنها را مرور می کند و می داند که از بین آنها تنها یک راه حل هست که بهترین است. آن را پیدا می کند و انتخاب می کند و انجام می دهد. مسئولیت این انجام و اجرا را نیز با تمام وجود قبول می کند.

آدم با هوش کسی است که بسیار می خواند – او همیشه برای مطالعه و خواندن مطالب جدید حاضر و آماده است. او در جریان است و به روز در مورد همه چیزهایی که مهم هستند و او تشخیص داده است که باید در مورد آن موضوعات همیشه به روز باشد. آدم با هوش روزنامه ها را می خواند، به وب سایت های مختلف می رود و در مورد رویدادها، اخبار در جریان است. او همیشه کتاب، مجله و مقاله و سایتی برای مطالعه دارد.

آدم با هوش کسی است که هیشه دور و بر آدم های باهوش پرسه می زند و با آدم های باهوش آشنا می شود، رفت و آمد می کند. به گپ و گفتگوهایشان و رفتارهایشان توجه و دقت می کند، دانش و اطلاعات مورد نظر را مورد تمرکز قرار می دهد و آنها را جذب می کند. یادمان باشد، اگر دور و بر میمون ها زندگی کنیم ممکن است خلق و خوی میمون ها را بگیریم. در انتخاب دوست و رفیق و معاشران تان خیلی دقت کنید.

آدم های باهوش، آدم هایی هستند که به مغزشان اجازه می دهند گاهی هم آزاد و رها باشند. یک سرگرمی مناسب برای خودشان دارند و در اوقات فراغت به آن سرگرمی ها می پردازند. مثلا موزیک می نوازند یا نقاشی می کنند یا کارهای دستی انجام می دهند، به پیاده روی می روند و یا ورزش های سبک انجام می دهند. سرگرمی ها، به مغز انسان اجازه می دهند تا مغز الگوهای ذهنی جدید برای خودش بسازد.

آدم های باهوش، آدم هایی هستند که از رویدادها و افکار و عملکردهای روزانه شان یک یادداشت برداری روزانه دارند. این کار باعث می شود که شما از رویدادهای گذشته و تصمیم هایی که قبلا گرفته اید درس بگیرید و این رویدادها را به هم متصل کنید و یک روز بیابید که آهان!! فلان موقعیت، چنین شد که اشتباه کردم، چنین شد که چنان شد و … آدم های با هوش تصویری هستند، از موضوعاتی که می بینند، یک تصویر می گیرند و به خاطر می سپارند و از ذهن شان حداکثر استفاده را می برند. اجازه بدهید یک مثال بیاورم، گربه ای را زیر نظر بگیرید، گربه روی درختی بالا می رود و در انبوه شاخه ها، پاهایش را درست در جاهایی قرار می دهد که باید قرار دهد و شما از تعجب شاخ در می آورید، او چطور توانسته است این همه شاخه یا مانعی که بر سر راهش بوده را شناسایی کند، او (یعنی گربه) پاهای عقبی و حتی جلویی خود را نمی بیند و وقتی بخواهد با سرعت حرکت کند دیگر محال است که آنها را ببیند، اما درست مثل نوازنده های پیانو یا گیتار که چشم بسته می نوازند، از میان شاخ و برگ ها عبور می کند با کمترین صدایی که از خودش درآورد. اخیرا خواندم که می خواهند رایانه هایی بسازند با کپی برداری از مغز گربه.

آدم های باهوش کسانی هستند که بعضی موضوعات و مطالب را مثل شعر، ضرب المثل، نقل قولها و جملات قصار را از حفظ می کنند. حفظ کردن برخی از مطالب یک کار ذهنی است که فوق العاده است. می توانید با حفظ کردن نام و شغل افرادی که می شناسید و بعد شماره تلفن افراد شروع کنید.

آدم های باهوش همیشه چیزی برای یادگیری و امتحان کردن دارند، چون آنها چیزهای جدیدی را درزندگی شان تجربه و امتحان می کنند. اگر هر روز فقط همان کارهایی را انجام می دهید که طبق معمول و هر روز انجام می دادید، آن وقت است که خسته و دلزده می شوید و انگیزه خود را از دست می دهید و دچار سرخوردگی می شویدو آن وقت است که کلید مغزتان را روی خاموش می گذارید. مغز در این شرایط به ک خواب عمیق فرو می رود. اگر سر کار می روید و دفتر کارتان با منزل فاصله دارد، روزهایی از اتومبیل شخصی استفاده نکنید، زودتر حرکت کنید و وسایل نقلیه عمومی استفاده کنید، مردم و جاهای جدید را ببینید و از هر بار از یک مسیر تازه به سر کار خود بروید. در رستوران های مختلف غذا بخورید، قدم در خیابان ها و کوچه های ناشناخته بگذاید. به خانه ها و پنجره ها نگاه کنید، مردم را با دقت ببینید، هر بار در مسیری که می روید نماهای ساختمانها، تغییر و تحولات شهری و محیط را زیر نظر بگیرید و سعی کنید هر روز از این مسیری که انتخاب کرده اید چیز تازه یاد بگیرید. مطمئن باشید که وقتی دقت کنید و به جزئیات توجه کنید، یک روز این آگاهی به کمک شما می آید. درست مثل چراغی که در تاریکی روشن می شود. روتین زندگی خود را تغییر دهید.

آدم های باهوش آگاهانه در کار و زندگی شان ریسک می کنند. اگر بیست سال است که یک کاری را به طور مداوم انجام می دهید، بد نیست اگر سری به کسب و کارهای دیگر هم بزنید، دست خودتان را در کارهای دیگر امتحان کنید.

آدم های باهوش، بسیار سفر می روند. می گویند بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. آدم های باهوش سفر زیاد می روند و به جزئيات دقیق می شوند و می دانند که در سفر چیزهای بسیاری هست برای یادگیری.

آدم های با هوش از شکست و سرخوردگی نمی هراسند. شکست و سرخوردگی در زندگی هر موجود زنده ای کاملا طبیعی است. آدم های باهوش دوباره برمی خیزند و کار را و زندگی را دوباره از نو آغاز می کنند. گاهی اوقات ما دید و تشخیص خوبی نسبت به نقاط قوت مان نداریم، مگر اینکه یک روز دست به اقدام بزنیم و کارهایی را انجام دهیم که می دانیم آنقدرها هم در انجام آن کارها خبره نیستیم. چه اشکالی دارد؟ امتحان کنید و دست به اقدام بزنید، دنیا که به آخر نمی رسد.

پیش از این هم شاید از من خوانده باشید این را که گفته ام «این مهم نیست که شما چه چیزهایی دارید. مهم این است که بدانید از چیزهایی که دارید چگونه استفاده می کنید، یا اینکه چگونه بهتر استفاده می کنید. مهم این است که بدانید آیا به آن چیزهایی که دارید آیا واقعا نیاز دارید؟ آیا به درستی طرز استفاده از آنها را می دانید؟»

بگذارید یک نکتهی خیلی مهمی را با شما در میان بگذارم، در حقیقت، شما خیلی با هوش تر از آن هستید که فکر می کنید. بیشتر از آنچه فکر می کنید باهوشید. با هوش بودن افراد هیچ ربطی به ژنتیک ندارد، این ضمیر ناخودآگاه ماست که این موضوع را تحت کنترل دارد. گربه را به یاد بیاورید. اگر ما روی این ضمیر ناخودآگاه کار کنیم، آگاهانه آن را تغذیه کنیم، ما با هوش تر می شویم و این آن چیزی است که ما از محیط اطراف خودمان می گیریم. آن چیزی است که از دقت و مطالعه دقیق محیط اطراف خودمان و یا دیدن فیلم های آموزشی می گیریم. داشتن چیزها، ابزارها، دستگاه ها و ماشین آلات، اتومبیل و … ما را با هوش تر نمی کند، بلکه همانطور که قبلا هم گفته ام، این، استفاده ما، توانایی ما در بکارگیری ابزارهاست که آرام آرام ما را و ضمیر ناخودآگاه ما را آموزش می دهد و ما آرام آرام احساس می کنیم که در این موضوع یا آن موضوع بیشتر می دانیم و هوشمندانه تر زندگی می کنیم.

برای این منظور تنها کافی است آگاهانه سعی کنیم اطلاعات و دانش و مفاهیم مرتبط با موضوعاتی را که می خواهیم در رابطه با آنها هوشمندانه تر عمل کنیم را به صورت بسته بندی شده (مثل تصویری که گربه ی روی درخت از شاخه های انبوه مقابلش می گیرد) در اختیار ضمیرناخودآگاه مان قرار دهیم. ما زمانی واقعا باهوش می شویم که دست از اثبات کردن خودمان پیش سایرین برداریم. چه نیازی داریم به این که به دیگران وجود خودمان را اثبات کنیم؟ چه نیازی به این داریم که دانش خودمان را با ارائه مدرک به اثبات برسانیم؟ در زمان حال زندگی کنید و دست از اثبات کردن خود بردارید. شما حضور دارید و این را باور کنید که شما باهوش هستید. کارهایی را که می دانید مهارتی در آن ندارید را تجسم کنید و خودتان را در شرایطی تخیل کنید که دارید به خوبی و ماهرانه انجام می دهید. با اعتماد به نفس، خودتان و هوش خودتان را باور کنید. بعد از مدتی خواهید دید که واقعا هوشمندانه دارید عمل می کنید. در کارهایتان نظم و ترتیب داشته باشید و روز خود را با برنامه ریزی شروع کنید. روی واژگانی که در زبان مادری و زبان های دو م و سوم خود می دانید کار کنید. کتاب های خوب بخوانید و ذهن خود را با تصویر برداری از محیط تمرین دهید. افراد باهوش در اطراف خود را شناسایی کنید. اهداف هوشمندانه برای خود بگذارید. فهرستی از آنچه دارید برای خود تهیه کنید و مقابل هریک از اقلام یاد شده بنویسید که آیا همه کارکردهای آن را می دانید؟ از ابزارهایی که در اختیار دارید، از کامپیوتر، موبایل، ماشین حساب و هر چیز دیگری که دارید هوشمندانه استفاده کنید. هوشمندانه و آگاهانه آنها را یاد بگیرید و آنها را برای بهتر شدن کار و زندگی تان به درستی (در زمان و مکان درست) به کار بگیرید. شاید این را شنیده یا خوانده باشید که کامپیوتر و هر ابزار دیگری دقیقا فقط به اندازه ی کاربرش با هوش هستند. اگر فکر می کنید که چون (در انجام دادن کاری) موفق شده اید دیگر می توانید دست از یادگیری بردارید باید به شما بگویم که سخت در اشتباهید. برای اینکه به آن بالا بالا ها برسیم (به قله ها) و همان جا بمانیم لازم است همت کنیم، خودمان را در زمینه های مورد نظر و هدف به روز کنیم. لازم است روی خودمان کار کنیم.

دسته‌ها:روایتی از موفقیت برچسب‌ها: ,