بایگانی

Posts Tagged ‘موفقیت’

چگونه در بازاریابی رسانه های اجتماعی موفق شویم؟

صفحه ی بازاریابی رسانه های اجتماعی - تابان خواجه نصیری بر روی فیس بوکدیروز یادداشت تازه ای نوشتم دربخش «یادداشت ها» ی  صفحه ی «بازاریابی رسانه های اجتماعی – تابان خواجه نصیری» بر روی فیس بوک تحت عنوان «چگونه در بازاریابی رسانه های اجتماعی موفق شویم؟» که بخش های مهم آن مطلب را روز قبل تر از آن، در همان صفحه و نیز توئیترم برای ایجاد امکان بحث و تبادل نظر در مورد آن ارسال کرده بودم. برای مشاهده و مطالعه این نوشته، لازم است تا به صفحه ی بازاریابی رسانه های اجتماعی بپیوندید و به بخش یادداشتها بروید. توجه : مشاهده و مطالعه این مقااله تنها برای هواداران این صفحه امکان پذیر است.

«یک سری سوالات مهم و اساسی در خصوص بازاریابی رسانه های اجتماعی مطرح است که سعی می کنم در این نوشتار کوتاه حداقل به یکی از این سوالات پاسخ دهم. قطعا یکی از این سوالات این است که اساسا ما چطور می توانیم در بکارگیری این شیوه ی نوین بازاریابی موفق شویم؟ آیا بازگشت سرمایه گذاری در این نوع بازاریابی تضمین شده است؟ در استفاده از بازاریابی رسانه های اجتماعی ما با چه چالش هایی رو به رو خواهیم شد؟ وقتی که خواستم پاسخ این سوالات را بدهم فکر کردم بهتر است این مبحث را به صورت پست های مجزا در صفحه ی «بازاریابی رسانه های اجتماعی – تابان خواجه نصیری» در فیس بوک قرار دهم تا به این ترتیب امکان بحث و موشکافی در آن برای تک تک جملاتم با اعضاء فراهم شود. ادامه در بخش یادداشت های صفحه ی بازاریابی رسانه های اجتماعی – تابان خواجه نصیری بر روی فیس بوک…

Advertisements

مديريت موثر چيست؟

اين مطلب را که در اوایل سال 2010 نوشتم اختصاص دارد به موضوعی فوق العاده مهم و حیاتی که بسیاری از کاربران سایت و اعضای خبرنامه های رايگان آن در موردش از من پرسیده اند. البته بيشتر دوستان خیلی به جزئیات پرداخته اند و به عنوان مثال از من درباره موضوعات جدید در علم مدیریت و یا ارزیابی عملکرد سازمان، عملکرد واحدها و عملکرد کارکنان پرسیده اند. اما فکر می کنم که حتما قبول خواهید کرد که پرداختن به هریک از موضوعات بالا می‌تواند موضوع یک کتاب یا یک پایان نامه یا یک وب سایت و یا وبلاگ باشد. هر موضوعی البته امروز چنین است و می تواند باشد. اما جزئيات، کار متخصصين فن است و من فکر می کنم که با توجه به طیف وسیع و گوناگون اعضای خبرنامه ها، پرداختن به جزئیات آن هم تا این حد، کاری عقلایی و اصولی نیست و واقعیت هم آن است که در این خبرنامه های حقیقتا مجالی برای طرح آن نیست و در برخی موارد حتی خارج از حوزه دانش و تجربه من هم هست.

با توجه به طرح موضوعات مدیریتی، فکر کردم بهتر باشد موضوع مورد بحث را به «مدیریت موثر» اختصاص دهم که فکر کنم همه موضوعات و موارد مدیریتی را شامل می شود. آنچه تلاش دارم در اين يادداشت ها برای شما بنویسم و ارسال کنم، بیشتر کاربردی است تا اينکه بخواهد تئوريک و آکادميک و دانشگاهی باشد. عرصه، عرصه کار و بيزنس است و واقعيات جوامع کاری و حرفه ای. موضوع فضای رقابت شدید جهانی است و کسب و کارهایی که با سرمایه های کوچک و بزرگ بوجود آمده اند تا بمانند و رشد کنند و به موفقیت دست یابند. بنابر این، کمی از شاخه های آکادميک فاصله می گیرم و سعی می کنم با زبانی ساده، مهمترین اصول را در شيوه ها و روش های مدیریتی را بیان کنم. ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍

در کار و زندگی، دست آخر، اگر کمی دقیق نگاه کنیم هر کسی یک نفری دارد که می خواهد یا باید او را مدیریت کند. چه بخواهید، چه نخواهید شما هم باید مدیر باشيد. چه تاجر باشید، چه معلم، چه بنای ساختمان، چه خانم (يا آقای خانه دار)، چه یک پزشک، چه یک بازاریاب، چه یک فروشنده و … اين قانون خداست که افراد یکدیگر را به نوعی مدیریت کنند تا کارها درست تر و به موقع تر و با کیفیت بهتر انجام شوند. اما چه جور مديریتی؟ فرقی نمی کند، در مدیریت آگهی، مدیریت بازاریابی، مدیریت اجرایی، مدیریت مالی، مدیریت بازرگانی، روابط عمومی یا منابع انسانی و … در همه اینها معتقدیم که مدیریت باید «مدیریت موثر» باشد. فکر می کنم که روند کنونی و پیش روی جوامع انسانی در هدایت کسب و کارها و سازمانها، امروز و حتی فردا، مدیریت موثر باشد.

در طول سالها تحقیق و مطالعه، نگارش و ترجمه، کار اجرایی و مشاوره و همکاری با شرکت های کوچک، متوسط و حتی سازمانهای بزرگی چون صدا و سیما و ناشرین و مطبوعات و … به یک سری اصول رسیده ام که از آنها یادداشت هایی برای خودم برداشته ام و قصد دارم آنها را اينجا، در پاسخ به آن دسته از دوستانی که از من در خصوص انواع و اقسام مدیریت پرسیده اند، ارائه دهم. در سطح جامعه ایرانی، در سطح دانشجویان، تجار، بازرگانان، تولید کنندگان و فروشندگان و عرضه کنندگان خدمات، موضوع «مدیریت موثر» فوق العاده اهمیت دارد. چرا؟ چون بسیاری از شرکت ها بخاطر عدم برخورداری از آن شکست خورده اند، سطح کاری شان افت کرده و بهترین کارکنان شان را از دست داده اند. تاکید من در اینجا بر مدیریت موثر است چرا که همه شاخه ها را در بر می گیرد. ببينید، یادمان باشد که مدیران و رهبران شرکت ها و سازمان ها نباید آدم های معمولی باشند، آنها باید که یک سر و گردن در کار تخصصی شان بالاتر از افراد معمولی باشند تا بتوانند دیگران را هدایت و رهبری کنند. اصولی را که می خواهم با شما مطرح کنم، اصولی است که بزرگ ترین و موفق ترین شرکت ها (در سطح ملی، منطقه ای یا بین المللی) از آن به عنوان اصول مدیریت موثر یاد کرده اند و چون آن اصول را به کار گرفته اند، توانسته اند به موفقیت های چشمگیری دست یابند. اجازه دهید يکی از آن اصول را با ذکر مثالی در اینجا بیاورم و شما را به فکر بیاندازم. همه ما (مردان) می دانیم که خانم ها به جزئيات خیلی توجه دارند و به زبان خودمان مو را از ماست بیرون می کشند و با دقتی مثال زدنی. حالا این را در نظر بگیرید، در امريکا، در سه ماهه اول سال ۲۰۰۹ یک بررسی نشان داده بود که ۳۸ درصد از بالاترین پست های مدیریتی در سطح هيئت مدیره و تصمیم گیرندگان و مدیران اصلی و اجرایی در دست خانم ها بوده است. توجه کنید! یعنی، قابل توجه دوستان و دانشجویانی که از من ایده برای تحقیق و پژوهش می خواستند – چرا؟ چون اصول این در حال کار هست: مشاهده شده است که شرکت هایی موفق بوده اند که توانسته اند مدیرانی داشته باشند که خیلی دقیق به جزئيات توجه و اهميت داده اند. یعنی بخصوص در همین سالهای اخیر مدیرانی موفق بوده اند که توانایی انجام چند کار با هم را داشته اند – درست مثل خانم ها – آنها کسانی بوده اند که هفت روز هفته و بیست و چهار ساعت شبانه روز، همه چیز را، از وضعیت مالی خودشان و کسب و کارشان گرفته تا نیازهای مشتریان شان را زیر نظر داشته اند. حالا، از من می شنوید، این روند رو به رشد را در سطح جهان و در میان شرکت ها و سازمانهایی که می شناسید زیر نظر داشته باشید. اگر اخبار آنها را دنبال کنید خواهید دید که چه در فکرشان می گذرد. این یکی از اصول بود، مدیریت موثر، يعنی همه چیز را زیر نظر داشته باشید و با دقت و تا سر حد امکان به جزئيات توجه کنید.

مدیریت موثر، کلید موفقیت مدیران در سطح فردی، گروهی و سازمانی است. به تجربه دیده ام که مدیرانی موفق و موثر بوده اند که در فاز اول توانسته اند مدیریت خوبی بر «خود» داشته باشند. اما به عنوان یکی از اصول اگر بخواهم اشاره کنم، باید بگویم که نفوذ و اثر مثبت و خوب مدیران بر روی رفتار نیروی کار یکی دیگر از عوامل «مدیریت موثر» است. اکثر بحرانهایی که در شرکت ها و سازمانهای پرمساله دیده می شود به علت اثر غیر موثر و خارج از کنترل مدیران بر روی رفتار و عملکرد کارکنان‌شان بوده است. يک حرکت دست يا صورت اضافه، يک ژست عجیب و غریب يا اخم بی موقع، يک ترش کردن غیر ضروری نشان از آن دارد که مدیر شرایط و محیط و روانشناسی اجتماعی کارمندش را متوجه نشده است. انتظارات بیش از حد برخی از مدیران از کارکنان و عدم درک گفتار، رفتار و واکنش های آنان موجب بروز مسائل بسیاری در سطح گروه های کاری، کل شرکت یا سازمان می شود. مدیرانی موفق بوده اند که روی این موضوع، بسیار فکر کرده اند و روی خودشان با گذراندن دوره های آموزشی مرتبط سرمایه گذاری و کار کرده اند.

اگر به این نکته توجه داشته باشیم که مدیریت یعنی انجام کارها از طریق مردم، آن وقت است که به بخش دیگر مدیریت یعنی «مردم» و «انسان ها» بیشتر توجه خواهیم کرد. افرادی که زیر نظر شما برای انجام درست کارها به عنوان کارمند يا کارگر قرار گرفته اند، پیش از اینکه «کارمند» یا «کارگر» شما و موسسه و سازمان شما باشند، انسان هایی هستند درست مثل خود شما. بين شما (به عنوان مدیر) و آنها (به عنوان کارمند) یک ارتباط بین فردی، يک نوع دینامیک (پویایی) بین فردی Interpersonal Dynamics وجود دارد. مدیران موثر، افرادی هستند که ابتدا از خودشان به یک درک مناسب رسیده اند. نقاط قوت و ضعف خود را بخوبی شناسایی کرده اند و آنها را می شناسند. مدیران موثر، به درک خوبی از محیط و رفتارهای مردم رسیده اند و باید همواره بر میزان این درک بیافزایند. یعنی چون آدم ها و شرایط و محیط دائما در حال تغییر است، آنها باید حواسشان به این تغییرات باشد و دائما خود را با آن تغییرات به روز کنند. به همین سبب، اطلاع مدیران از اصول روانشناسی جامعه بسیار ضروری و حیاتی است. مدیران موثر باید رفتارهای خود و کارکنانشان را بخوبی درک کنند. مدیران موثر باید بدانند که چرا مردم آن گونه رفتار کردند و چرا این گونه عمل می کنند. مدیران موثر، از اثری که رفتارشان بر سایرین می گذارد آگاه و مطلع هستند. آنها مدیرانی هستند که از قبل خودشان را برای رویارویی با چالش های پیش رو آماده ساخته اند.

ببینید هرکدام از این موارد که در بالا ذکر کردم، می تواند سرفصل يک تحقیق يا يک مقاله پژوهشی در سطح شرکت يا سازمان شما باشد. آيا شما يا مدیران شما با این مسائل آشنا هستند. گفتنش ساده است – در ایران – اغلب مدیران، همه چیز می دانند و اجازه و مجالی هم به اين نمی دهند که کسی بیاید و آنها را به نقد بکشد و زیر ذره بین بگذارد. اين یک ایراد اساسی و ریشه دار است.

شما نگاه کنید به اطراف خودتان، در شرکت یا سازمانی که هستید و ببینید چند درصد از مدیران تان، از جمله مدیران موثری هستند که در تعامل و ارتباط با سایرین، درک خوبی از رفتارها و دینامیک های خودشان و سایرین دارند. بگذارید مثالی بزنم، شما جلو می روید و درخواستی دارید، مثلا مرخصی می خواهید، يا می خواهید که میز و صندلی تان عوض شود، شما نیازمند نیروهایی تازه برای انجام درست تر و به موقع تر کارها هستید، و شما هر بار که درخواست خود را پیش مدیر می برید، با شما به نوعی رفتار می شود که گویی شما را نشنيده اند، ندیده‌اند، اهمیتی ندارید، سرشان شلوغ است، وقتی برای این حرف ها ندارند، بودجه ندارند، گرفتاری های دیگری دارند، موضوعاتی مهمتر از این دارند، جلسه دارند، برایتان وقتی ندارند، حوصله تان را ندارند، کار دارند و … و دست آخر شما را به سر کار خودتان هدایت می کنند و با کارهای بیشتری رو به رو می سازند تا دست از این خواسته های اساسی خود بردارید یا به کل آنها را فراموش کنید. نکات و مثبت و منفی از مشاهدات خودتان را بنویسید و آنها را فهرست کنید. آيا خودتان مدیر موثری بر خودتان و بر کارکنان تان هستید؟ آيا مدیریتی که در رده بالاتر خود دارید، مدیریت موثری دارد؟

در سمینارها و يادداشت هایم بارها و بارها به این موضوع اشاره کرده ام و مورد تاکید قرار داده ام که مدیران موثر و موفق، مدیرانی هستند که در زمینه موضوعاتی چون ایجاد انگیزه و خلاقیت، بالا بردن میزان درک اجتماعی، حرکت ها، ارتباطات و کنش های فعال بین فردی، نفوذ، اثر و اثرگذاری، ترغیب و تشویق کارکنان، تصمیم گیری‌های گروهی، تعهد و فرهنگ سازمانی، اخلاقیات و هدایت رهبری صحح از دقت نظر بالایی برخوردارند.

مدیران موثر این را بخوبی درک کرده اند که چطور به صورت موثر بر دیگران اثر بگذارند و آنها را در جهت درست انجام دادن کارها تحت تاثیر قرار دهند و بر آنها نفوذ داشته باشند. این نفوذ که از آن صحبت می کنم، ایجاد ترس نیست، برخی از مدیران به اشتباه فکر می کنند کارکنان باید از آنها بترسند تا کاری را انجام دهند، در صورتی که مدیر موثر بخوبی می داند که کارمندش چه نیازهایی دارد و آن نیازها را که شناسایی کرده، با رفتار و گفتارش می تواند او (يا آنها) را به سمتی که درست است هدایت، تشویق و ترغیب کند. او کاری می کند که کارمند با میل و اشتیاق باطنی، کاری که مورد نظر است به نحو احسن انجام می دهد. او را مورد حمایت قرار می دهد و چنانچه لازم باشد (که قطعا در طول مسیرهای کاری لازم و ضروری است) به او آموزش های لازم را می دهد یا شرایط آموزش و بازآموزی را فراهم می کند. این یک سرمایه گذاری موثر است که او روی نیروی کار شرکت یا سازمان خود انجام می دهد.

مدیران موثر این را بخوبی آموخته اند که چگونه دیگران را و بخصوص تیم های کاری را به گونه ای بانگیزه در جهت درست هدایت و راهبری کنند و همانطور که پیشتر نیز گفتم، مدیران موثر از اثری که رفتارشان بر دیگران گذاشته است یا می گذارد مطلع اند. آنها بخوبی می دانند که انجام کار با عشق آغاز می شود و با عشق ادامه می يابد. آنها می دانند که عشق، یک بازی بده و بستان است، آنها خوب می دانند که در این بازی چه چیزی می دهند و چه چیزی در مقابل می گیرند. آنها می دانند که آن چیزی که می دهند باید فراتر از پول، حق الزحمه یا حقوق ساعتی و ماهانه و سالانه و پاداش و مزایا و … باشد. «توجه»، «درک»، «محبت»، «حمایت» و .. اينها هستند که در این بازی نقش ایفا می کنند. پیشتر، به این نیز اشاره کرده بودم که مدیران موثر و موفق، کسانی هستند که در کارشان صداقت، دوستی و صمیمیت داشته اند، کسانی هستند که در کارشان، از خود، امانت، شجاعت و تعهد نشان داده اند، با شور و شوق عجیبی پیش از کارکنان در محیط کارشان حاضر بوده اند و گاه ساعت ها بعد از اینکه کارکنان محل کار را ترک کرده اند، با عشق به کارشان ادامه داده اند. عشق به کار و محیط کار، حمایت، مهربانی، روی خوش داشتن، عزم و اراده برای رسیدن به اهداف و اجرای برنامه ها در نوع نگاه مدیران موثر بخوبی قابل تشخیص و قابل مشاهده است و مدیران موثر دارای مهارت های خلاقانه ای در حل مشکلات هستند. آنها بیشتر گوش می دهند و خیلی خوب و دقیق گوش می دهند، آنها بسیار فکر می کنند چون که می دانند که فکر کردن سخت ترین کار است و آنها خوب ارتباط برقرار می کنند، خوب پاسخ می دهند و همه چیز را بخوبی گزارش می کنند. مدیران موثر، مسئولیت پذیرند، آنها توانایی هدایت دارند، توانایی نظارت و سرپرستی دارند و بخوبی می دانند که چطور به کارکنان‌شان در انجام کارها دلگرمی بدهند، آنها امر و نهی نمی کنند، تشویق و ترغیب می کنند. مدیران موثر، الهام بخش کارکنان هستند در میان آنها ایجاد تفاهم و هماهنگی می کنند. مدیران موثر دارای مهارت هایی در مذاکره هستند. آنها از مهارت هایی در زمینه مدیریت بحران و حل و فصل درگیری ها برخوردارند. آنان موانع، کاستی ها و دشواری های سیستماتیک مشترک را بخوبی می شناسند و از اثرات این موضوعات بر تصمیم گیری‌های خود و سایر مدیران واقفند. مدیران موثر بخوبی از پس مذاکرات بر می آیند و کم و کاستی های مذاکرات را می شناسند و تشخیص می دهند و در نهایت بر این مشکلات و کاستی ها غلبه می کنند. آنها به مرور زمان، با کسب دانش و تجربه و مطالعه بیشتر، مکانیزم هایی را یاد می گیرند که می توانند بر اساس آنها در شرایط دشوار و زمان هایی که با شک و تردید مواجه می شوند تصمیم گیری کنند.

اما بگذارید در انتها، مطلبی بگویم که یک واقعیت است، در طی این سالها که خبرنامه های مختلفی را عضوم – از منابع داخلی و یا خارجی به این درک و کشف هم رسیده ام که: «مدیران موثر، معمولا عضو خبرنامه های موثری هستند.» – از اینکه شما را در فهرست خبرنامه هایم خواهم داشت بسیار خوشحالم و از همین حالا به شما تبریک می کویم (: اگر عضو نیستید، برای عضویت در خبرنامه هایم به سایت رسمی ام مراجعه کنید و از طریق فرم های تماس با ما ، با ما تماس بگیرید، یک نامه الکترونیکی بلافاصله به صندوق پست الکترونیک شما ارسال می شود، به آن نامه پاسخی ارسال کنید. شما به این ترتیب عضو خبرنامه هایمان خواهید شد. خبرنامه هایم به صورت کاملا شخصی شده برایتان ارسال می شود.
از چالش های خود برایم بنویسید. از آنچه مشاهده می کنید، از مثالها و يادداشت هایتان – خوب در مورد آنها فکر کنید و این یادداشت را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. با همکاران دیگر، با مدیران دیگر، هم سطح یا بالاتر. موفق و پیروز باشید.

چگونه می توانیم دانش و اطلاعات خودمان را گسترش دهیم؟

تعدادی از دوستان عزیزمان سوالاتی را مطرح ساختند و منت در خبرنامه ی سایت پاسخی برای سوالاتشان نوشتم. حمید م. و الهام م. در مشهد، امیر ف. از اهواز، سینا از اصفهان و خانمها کاشانی و نیلوفر پ. و امیری همگی از این دغدغه خویش صحبت کرده اند و پرسیده اند که «چطور می توانیم هدفمند مطالعه کنیم؟» یا اینکه «چطور در عصر کنونی که همه چیز با سرعت قدیمی می شود و اطلاعات و دانش آدمی افزایش یافته است، می توانیم به دانش و اطلاعات مورد نیاز دست یابیم و موفق شویم؟»، برایم نوشته اند و پرسیده اند که «چگونه می توانیم دانش و اطلاعات خودمان را گسترش دهیم؟» و سوالاتی مشابه اینها. هسته ی اصلی این شماره از خبرنامه را سال گذشته برای دوستان عضو خبرنامه ارسال کرده ام و امروز پس از اعمال تغییرات و اصلاحاتی برایتان ارسال می کنم. امید که مورد توجه قرار گیرد.

اجازه دهید، چند آیتم را هم من به آنها اضافه کنم: چگونه می توانیم «هوشمند» باشیم و هوشمندانه عمل یا رفتار کنیم؟ چگونه می توانیم هوشمندانه درس بخوانیم و یاد بگیریم؟ هوشمندانه کار و زندگی کنیم و …» باور کنید که اینها را که می نویسم؟ خودم هم به وجد می آیم … دوستی عزیز و با محبت برایم نوشته بود «آقای خواجه نصیری! به گونه ای می نویسی که آدم شور و شوق و اشتیاق را در میان نوشته هایت به خوبی احساس می کند» – فکر می کنم، این خیلی خوب است، چون می تواند باعث شود که همان شور و شوق و نشاط به خواننده ام منتقل شود. خب، اگر این شور و شوق، در من هست، باید در شما هم باشد و یا ایجاد شود. بنابر این از شما می خواهم، به عنوان یک توصیه ی برادرانه، تصمیم بگیرید، که در سال جدید، نه، از همین لحظه که خواندن این یادداشت را به پایان رساندید، آگاهانه و هوشمندانه، از دره ای که در آن زندگی می کنید به راه بیافتید، حرکت کنید و پیش خودتان بگویید: «پیش به سوی قله ها ..» و حرکت کنید به سمت جایی که «تازه» است و «نو» و تصمیم بگیرید که در سال نو ناشناخته های بیشتری را «کشف» کنید. مطمئن باشید که این دنیای شماست و مطمئن باشید که قرار هم نیست که ۴۰۰ یا ۵۰۰ سال زندگی کنید. ما روی این کره خاکی، زندگی کوتاه و محدودی داریم و برای همین، هر ثانیه اش به حساب می آید و – از نظر من – الماس است. زندگی می‌گذرد و با گام هایی سريع پیش می رود و مردم اغلب وقتی متوجه می شوند که دیگر فرصت چندانی ندارند که دیگر خیلی دیر شده است. هر روز صبح، این را با خود مرور کنید و با دیدن صبح این را به یاد بیاورید که خداوند یک روز دیگر، فرصتی دیگر برای توجه و یادگیری و تجربه به ما هدیه داده است. چه هدیه ای ارزشمندتر از این هدیه! يک لحظه، یک لحظه، یک لحظه‌ی دیگر، همين لحظه ای که گذشت، همه اینها را با نفس هایی عمیق بپذیرید و پیش خود متعهد شوید که تصمیم گرفته اید باقی مانده فرصتی که برای ماندن در این هتل زیبای جهانی – زندگی – به شما داده شده است، هوشمندانه از این لحظه لحظه ها استفاده کنید.

اما چطور هوشمندانه دانش خود را افزایش دهیم؟ چطور با این روش هوشمند باشیم؟ خیلی ساده است. یک دفترچه بخرید، از خانه بیرون بروید و یک دفترچه بخرید، مردم را ببینید و کسب و کارهایشان را با دقت نگاه کنید، آنها را ببینید که در دره ی خود بساط را پهن کرده اند و نشسته اند، شما هم می توانید انتخاب کنید، آیا با آنها می خواهید در دره خود باقی بمانید؟ یا نه، می خواهید به قله ها نگاه کنید و پیش به سوی قله ها، آنجا که دیوانه ها زندگی می کنند قدم در راه پر خطر بگذارید؟ آنها که در دره ها سکنی گزیده و مانده اند می گویند: «آنها که به سمت قله ها رفته اند دیوانه بوده اند، هیچکدامشان برنگشته اند، آنهایی هم که باز گشته اند، برای ترغیب دیگرانی بوده است که به سوی قله ها حرکت نکرده اند! – عجب! عجب دیوانه ای بوده اند؟! جماعتی که رفته اند آن بالا بالا ها و دیگر باز نگشته اند! آنوقت است که مردم را خواهید دید… آنوقت که حرف های مرا فهمیدید و درک کردید، یک دفترچه بخرید و در آن دفترچه، هر روز یادداشت کنید. به دور و بر خود توجه کنید و ببینید که در رابطه با چه موضوعاتی نمی دانید. یا کمتر می دانید. چه اطلاعاتی را ندارید؟ از چه دانشی برخوردار نیستید. همه این ها را در همان دفترچه یادداشت کنید. اگر موضوعی هست که در زمینه های تاریخی، علمی، فرهنگی و … نمی دانید، همه را یادداشت کنید. بعدا سر فرصت، برای خودتان برنامه ریزی کنید که تا آخر آن هفته، آن ماه، درباره یکی از آن مطالب یا موضوعات جستجو خواهید کرد و درباره آن خواهید خواند. سرفرصت، در کتاب ها، در سی دی ها، اینترنت و … دنبال آن موضوع بگردید و در مورد آن موضوع یا مطلبی که درباره اش نمی دانستید جستجو کنید و بخوانید. از خوانده ها و آموخته هایتان در همان دفترچه یا جایی دیگر – مثل کامپیوتر – نرم افزار آفیس، مایکروسافت Notes – یادداشت برداری کنید و از آنها نگهداری کنید و کاری کنید که هر از چند گاه به آن آموخته ها سر بزنید. یادتان باشد که حتما از آموخته ها و یافته هایتان یادداشت بردارید. در یک یا دو پاراگراف حداقل یادداشت کنید. گوگل، جای خوبی برای جستجوست، در مورد موضوعاتی که نمی دانید جستجو کنید. کتابخانه ها هم که فوق العاده هستند. بتازگی سایتی باز شده است در ایران که آخرین اخبار مربوط به کتابخانه های جدید و قدیم و موضوعات مرتبط با کتابداری و … را هم در اختیار قرار می دهد. از این سایت و سایت های مشابه استفاده کنید. با کتابدارن آشنا شوید و از آنها در مورد موضوعاتی که نمی دانید سوال کنید. با کسانی که می دانید مطالعاتی در زمینه ی موضوعاتی که شما نمی دانید دارند ارتباط برقرار کنید و از آنها بپرسید، افراد چون استادان دانشگاه ها، حرفه ای های آن کارها، هنرمندان برجسته، نویسندگان، محققین و پژوهشگران ارزشمند این سرزمین، زمین! در بازار کتاب باشید، سر بزنید به کتابفروشی ها، کتابهایی که تازه چاپ شده اند را زیر و رو کنید، از کتابفروش سوال کنید از آنها بپرسید و بخواهید که در مورد موضوعاتی که نمی دانید، کتابی به دستشان رسید یا مطلع شدند، به شما اطلاع دهند. کتابفروشان، بخصوص کتابفروشان ایرانی فوق العاده انسانهای شریف و ارزنده ای هستند و در این زمینه خیلی مردم را خوب و حرفه ای کمک می کنند. در بازار کتاب، قطعا کتابهایی خواهید یافت که اطلاعات خوبی به شما خواهند داد. در رادیو و تلویزیون به دنبال برنامه هایی باشید که آموزنده اند، ساعات آنها را جایی یادداشت کنید، اگر نمی توانید سر فرصت ببینید یا بشنوید، از دوستانی بخواهید برنامه های مورد نظرتان را برای شما ضبط کنند، متن پیاده شده روی کاغذ (یا فایل رایانه ای) یا گزارشی از آنها تهیه کنند تا سر فرصت آنها را بخوانید. سیستم های صوتی و تصویری امروز فوق العاده شده اند می توانید برخی از آنها را طوری تنظیم کنید که برنامه را به صورت خودکار برای شما ضبط کنند. از دوستان خود بخواهید که نوار ضبط شده را روی کاغذ برایتان پیاده کنند. متن پیاده شده از روی نوار را برای دیگر دوستانتان که نتوانسته اند برنامه را ببینند یا بشنوند از طریق اینترنت ارسال کنید. برنامه های تولیدی کانال های رادیو و تلویزیونی فارسی زبان تعدادشان بسیار و همینطور رو به افزایش است، متن بسیاری از آنها هیچگاه در دسترس نیست و این کار شما (یا تیم شما و دوستان تان) به افزایش محتوای (متن) فارسی در سطح اینترنت کمک می کند.

هر روز، خود را به چالش فرابخوانید، یک هدف برای خود در نظر بگیرید و خودتان را در مسیر یادگیری بیشتر قرار دهید. از نکات و موضوعات کوچک شروع کنید، آن موضوعات را به شکلی یا به نوعی تفریحی و لذت بخش در برنامه روزانه خود دنبال کنید. این علاقمندی خود را به یک عادت تبدیل کنید. بگذارید یک مثال بزنم: ‍

مثلا، شما در دفترچه خود یادداشت کرده اید که «درباره اینکه چگونه مقاله بنویسم زیاد نمی دانم…» برای آموختن این موضوع همان کارهایی که گفتم را انجام می دهید، در اینترنت صدها مطلب و مقاله خواهید یافت، در کتابفروشی و کتابخانه ها هم کتاب های متعددی خواهید یافت، از دوستان و آشنایان و استادان هم مطالبی را دریافت خواهید کرد، بهترینها را نشانه بگیرید و دست به اقدام بزنید، حالا باید وقت بگذارید و هدفمند و در مسیر یافتن آن چیزهایی که در موردشان نمی دانید مطالعه کنید. در یک مکان آرام، مطالعه کنید و از مطالعات خود یادداشت بردارید، آنها را بعدا در جایی آرشیو کنید. کمی تفریح و لدت چاشنی کار مطالعه ای خود کنید و این کار را با انجام روزانه، به یک عادت خود تبدیل کنید، هیچ عادتی بهتر از عادت مطالعه نیست. در بهترین مقالات و کتاب ها خواهید یافت که بهترین روش برای آموختن مقاله نوشتن، نوشتن و نوشتن مقاله است، پس باید تمرین کنید، دست به اقدام بزنید و اولین مقاله خود را بنویسید. نفس عمیق بکشید و مقاله خود را برای روزنامه، نشریه یا مجله ای بفرستید و اجازه دهید شور و شوق چاپ اولین مقاله تان را در فلان مجله یا روزنامه با تمام وجود درک کنید. این شور و شوق را هر زمان که مطالعه می کنید به یاد بیاورید و از آن لذت ببرید. – شما آموخته و دانشی را با دیگران به اشتراک گذاشته اید، چه لذت بخش! چه عالی! فوق العاده است، مگر نه؟

به دیگران توجه کنید. خوب توجه کردن را یاد بگیرید و از دانش و تجربیات دیگران استفاده کنید. از آنها در مورد چیزهایی که نمی دانید، سوال کنید. وقتی برایتان توضیح می دهند، با دقت توجه کنید، سعی نکنید که بخواهید مچ شان را بگیرید، بگذارید راحت برایتان توضیح دهند، مطالبی را که می دانید را اگر می گویند، حرف هایشان را تایید کنید و برای نکاتی که نمی دانید دقت و توجه و تمرکز خود را بیشتر کنید، در هنگام توجه به دیگران، ۱۰۰ درصدی باشید، صد درصد توجه خود را به آنها بدهید. یافته هایتان را یادداشت کنید و در آخر هفته ها وآخر ماه ها، یادداشتهای قبلی را مرور کنید. آموخته هایتان را با دیگران به اشتراک بگذارید. آن چیزهایی را که واقعا یاد گرفته اید را به دیگران بیاموزید، وقتی دانش و آموخته هایتان را به دیگران می آموزید، دانش و آموخته هایتان را جلا می دهید. وقتی می خواهید موضوعاتی را به دیگران آموزش دهید، موضوعات را بخش بندی کنید و از بخش های ساده تر شروع کنید. آرام آرام پیش بروید. در مورد موضوعاتی هم که می دانید، یادداشت برداری کنید و با خودتان عهد کنید که خود را در مورد آن موضوعات نیز به روز نگاه خواهید داشت. بعضی از مطالب، دائما در حال تغییر و تحول هستند و هر روز یا هر لحظه یافته های بیشتری در آن زمینه ها مطرح می شود. فرضیات، قوانین، اصول و تفکرات و ایده های جدید خود را به روز نگاه دارید.

یادتان باشد که هوشمندی، ارثی و ژنتيکی نیست. آدم باهوش کسی است که بسیار می خواند، او برای مطالعه و خواندن و یادگرفتن مطالب جدید همیشه حاضر و آماده است. آدم باهوش، به روز است در مورد موضوعاتی که به آنها علاقمند است. آدم با هوش با آدم های با هوش رفت و آمد دارد. وقت خود را تلف نکنید خصوصا با آدم هایی که می دانید و متوجه شده اید که دارند فقط ادای آدمهای باهوش را درمی آورند اما چیزی نمی دانند. به استادان دانشگاه، به محققین، به پژوهشگران، به معلمین، به نویسندگان، به روزنامه نگاران، به مترجمین، به اندیشمندان بیشتر توجه کنید و با آنها ارتباط برقرار کنید و از آنها بپرسید در مورد موضوعاتی که نمی دانید برایتان بیشتر بگویند و یا با بیشتر نوشتن شما را بیشتر راهنمایی کنند. متاسفانه رسانه های دنیا – بیشتر از اینکه بخواهند افراد باهوش را در دایره دقت و نظر خود قرار دهند، افراد زیبا و مشهور را که اغلب دارای مشکلات روحی و روانی و اجتماعی هستند را زیر ذره بین قرار می دهند و دائما در مورد آنها برنامه تهیه می کنند. همین باعث، سرخوردگی و سردرگمی مردم می شود چرا که می دانند زندگی این آدمها – نه همه – بلکه اکثرا تهی است، ولی همه جا صحبت از آنهاست. ما می دانیم که می توانیم روی هوش و هوشمندی خودمان کار کنیم و آن را پرورش دهیم. بنابر این پیش به سوی قله ها … حرکت می کنیم!

آیا برای کسب و کار خود به نقشه ی راه نیاز داریم؟

در حقیقت سال گذشته این مطلب را برای آن دسته از دوستانی که قصد داشتند کسب و کار تازه ای راه بیاندازند و از من درباره لزوم برخورداری از business plan پرسیده بودند فرستادم.

ببینید، اگر شما در شرف تاسیس یا راهبری یک کسب و کار (تازه) هستید، شما به یک نقشه ی راه نیاز دارید که بدانید از کجا شروع کرده اید و به کجا می خواهید برسید و در چه مدت زمانی و با چه سرمایه و بودجه ای و با چه امکانات و ابزاری و چه اولویت ها و …

شما می توانید طرح کسب و کار خود را روی یک یا چند ورق کاغذ سفید و ساده بنویسید و بعد آن را در کشوی کنار میز کارتان قرار دهید تا همیشه برای مراجعات بعدی کنار دست‌تان در دسترستان باشد.

این نقشه ی راه به شما کمک می کند تا از هدف یا اهداف تان دور نشوید. همین یک یا چند ورق کاغذ ساده در همین سطح برای کسب و کار های کوچک تا گاه حتی متوسط می تواند کفایت کند.

اما اگر بخواهید از بانک وام بگیرید، شريک یا شرکایي داشته باشید که لازم باشد با آنها معامله داشته باشید و یا آنها را به سرمایه گذاری تشویق کنید، یا اگر بخواهید سرمایه گذارانی را به کسب و کار خود جذب کنید، یا اگر بخواهید با یک تیم مدیریتی سطح بالا مذاکره کنید، یا بخواهید ایده کسب و کار (موجود یا مورد نظر) فعال یا راه افتاده و پرسود تان را بفروشید و یا بخواهید برای بیزنس خود تعیین ارزش کنید، موضوع کمی فرق می کند.

آنوقت باید در آن سطح از قدرت و توان مالی و نیروی انسانی بالقوه و بالفعل باشید که یک بیزنس پلن جامع و کامل که جواب بدهد برای خود تهیه کنید.

چگونه موفق شویم؟

همه ی ما می خواهیم در تحصیل، کار، زندگی و داشتن روابط خوب و دوستان خوب و غیره موفق باشیم. بسیاری از دوستان از من در این خصوص پرسیده اند، آنچه در ادامه می آید را در بهمن ۱۳۸۴ نوشته ام و با توجه به سوالاتی که برخی از دوستان مطرح ساخته اند بار دیگر با طرح نکاتی تازه در این خبرنامه ارسال می کنم.

مهم نيست كه كسب و كار كوچكی را هدايت مي‌كنيد يا بيزنس يا تجارت بزرگي را پيش مي‌بريد. مهم نيست كه فقط يك كالا يا يك نوع خدمات براي عرضه داريد يا شركتتان دهها و صدها كالا و خدمات (محصول) را عرضه مي‌كند. مهم تلاشي است كه داريد، – شما و كاركنانتان – مهم رنج و زحمت‌هايي است كه پشت سر نهاده‌ايد، پشتكاري است كه داريد و مهم همه‌ی آن فعاليت‌هايي است كه شما و مجموعه زير نظر شما در حال انجام آن است. موفقيت، پاداش اين همه فعاليت‌هاي مثبت شماست. داشتن هدف و حفظ انگيزه و حركت به سوي هدف و با انگيزه بودن، شما را به موفقيت مي‌رساند.

در دنياي واقعي اطراف ما و حتي در اينترنت هم به همين ترتيب است. چند روز پيش (در بهمن ۸۴)، با دوست عزيزی صحبت مي‌كردم: از من مي‌پرسيد، در اين چند سال – هفت هشت سال اخير – به چه رسيده‌اي؟ چه داري؟ چه كرده‌اي؟ دستمالي از جعبه‌ی دستمال كاغذي روي ميز بيرون آوردم و گفتم همه‌اش اينجاست روي اين دستمال كاغذي كوچك! منظورم را نگرفت و نفهميد، گفت: يعني چه؟ دستمال كاغذي مي‌فروشي؟! گفتم نه، در دنيای امروز نگرش ها تغيير كرده است. در اروپا يا امريكا، اگر دستمالي از روي ميز برداري و در جمعي بگويي همه‌اش اينجاست، آنهايي كه منظورت را بفهمند سريع كارت ويزيتشان را به تو خواهند داد يا تو را به گوشه‌ي خلوتي خواهند برد تا بيشتر بفهمند و بيشتر بدانند. دنيای امروز، دنيای موفقيت است، عصر، عصر موفقيت است و اين عصر، عصر ايده‌هايي است كه روی يك تكه دستمال كاغذي كوچك هم مي‌توان آنها را مطرح ساخت و چه بسيار افرادي كه به اين ترتيب درهای تازه‌ای به روی خودشان و خانواده‌شان باز كردند. سايت Ebay – سايت‌هاي آمازون، ياهو، هات ميل، گوگل و … همه و همه از ايده‌هايی شكل گرفتند و اين ايده‌ها، گاه در كمتر از شش ماه به چنان نتايج خارق‌العاده‌ای رسيدند كه امروزه اين طرف و آنطرف درباره‌شان هنوز اثراتي مي‌بينيم و مي‌خوانيم.

برای من، وقتي هموطني از زنجان، اصفهان، شيراز، اهواز، كرمان، سنندج، تبريز، مشهد، گرگان يا همين تهران خودمان تماس مي‌گيرد و مي‌گويد كه مقالاتم را خوانده و اين باعث شده تا دهها كتاب ديگر، مرتبط با موضوع بخواند، اين يك موفقيت بزرگ است. براي من، وقتي دوستي از آن سوي آبها، از امريكا، كانادا، استراليا، آلمان، انگليس، اطريش يا فرانسه تماس مي‌گيرد تا سوالي بپرسد، يك راهنمايي بخواهد، سوال و موضوع اينكه چگونه مي‌توانيم در دنياي واقعي و نيز در دنياي مجازي به موفقيت دست يابيم يكي از سوالات متداولي است كه دوستان و اعضاي اين خبرنامه‌ها از طريق سايت؛ ارسال نامه و تلفن پرسيده‌اند. من مطالبي را به زبان انگليسي در اين مورد نوشته‌ام كه در بخش مقالات انگليسي‌ام آرشيو شده‌اند و مي‌توانيد آنها را نيز مطالعه كنيد.

معتقدم كه موفقيت يك نوع گرايش يا طرز تلقي مثبت – يا Positive Attitude – است. سوفوكل موفقيت را پاداش رنج و زحمت مي‌داند. ساموئل جانسون آن را يعني انجام كارهاي بزرگ را نتيجه‌ی پشتكار مي‌داند. اما آنچه مسلم است اين است كه موفقيت دستيافتني است و چيزي نيست كه غير ممكن باشد. همه مي‌خواهند به خوشبختي برسند و ارسطو مي‌گويد «خوشبختي، نوعي فعاليت است». در دنيا، كتابهای بسياری درباره‌ی موفقيت و خوشبختی نوشته شده است. مطالعه‌ی اين كتابها و رساله‌ها به انسان، انرژ‌ی فوق‌العاده‌ای مي‌دهند كه ويليام بليك اين «انرژی را لذت ابدی» مي‌داند. اين يك موفقيت بزرگ است. برای من، ممكن است هيچيك از اين تماس‌ها بيزنس نشود، معامله‌ای صورت نگيرد، اما هيچ چيز بهتر از بوجود آمدن اين ارتباطات نيست، همان چيزي كه من هفت هشت سال پيش بخاطرش اين سايت را راه‌اندازی كردم. ماتيو آرنولد مي‌گويد «بزرگی يك حالت معنوی است». پس اين بخش قضيه را ببينيد، اجازه ندهيد ماديات گولتان بزند، به نظرم موفقيت به هيچ عنوان مادی نيست بلكه موضوعي كاملاً معنوي و در جريان است. پول و ماديات هميشه در جاي راكد مي‌شوند: مي‌شوند زميني در گوشه‌اي از كره‌ خاك، خانه يا آپارتماني در گوشه‌اي از يك شهر دود گرفته يا حتي تميز، مي‌شوند اتومبيلی شخصي، هواپيمايي شخصي، مي‌شوند پولي كه در حسابي بانك يا با خريد اوراق بهادار جايي ذخيره شده‌اند. اما موفقيت، امری معنوی است كه انرژ‌ی‌‌اش از پول خيلی بيشتر است.

اجازه دهيد مثالي بزنم، فكر مي‌كنم كه با نوشتن و ارسال اين نامه هيچ پولي يا سرمايه‌ای به حساب شما واريز نكرده‌ام. درست است؟ من حتي برای نوشتن و ارسال اين نامه دارم به نوعي هزينه مي‌كنم، اما معتقدم كه همين نوشته‌ی كوتاه من، ممكن است در شما تحولي ايجاد كند، انرژی خاصي را به شما منتقل كند كه موجب شود تا هدف‌هايتان را با پشتكار و سماجت بيشتري پيگيري كنيد، تا روحيه‌ی تازه‌اي در شما دميده شود، تا با دقت بيشتری كارها و وظايف محوله را انجام دهيد. اگر چنين شود و فقط يك نامه از سوي مخاطبين اين خبرنامه دريافت كنم كه تابان اين خبرنامه‌ي اخيرت باعث شد كارهايم را با جديت بيشتري ادامه دهم و به موفقيت‌هاي چشميگري دست يافتم، من در انتقال اين انرژ‌ی مثبت به شما موفق بوده‌ام و باور كنيد كه با دريافت تك تك نامه‌ها و پيامهاي تلفني شما، شما هم اين انرژي را به من انتقال مي‌دهيد تا اين كار و اين فعاليت را ادامه دهم. حفظ و نگاه داشتن اين كار، كار ساده‌اي نبود ولي تنها با انرژی‌هايي كه از شما گرفتم توانستم آن را تا امروز ادامه دهم و چيزي نيست جز موفقيت. يك انرژی مثبت قوي، پويا و در جريان كه بين ما جاري است. در سايه‌ی اين موفقيت‌ها، مطمئن باشيد كه سرمايه هم (از پول و زمان) برايتان فراهم خواهد شد و اين به مرور زمان است كه باعث بالا رفتن اعتبار حرفه‌اي شما مي‌شود يعني موفقيت واقعي يك شبه به دست نمي‌آيد.

طرح و ايده‌هايتان را مكتوب كنيد! چيزي كه در ذهن است را حتي شده روي يك دستمال كاغذي بياوريد و با افرادي كه به ايشان اعتماد داريد مشورت كنيد و كار را شروع كنيد: چگونگي فعاليت‌هاي شما تنها زماني معلوم مي‌شود كه كار را شروع كرده باشيد و آنرا حداقل براي مدتي ادامه داده باشيد. براي انجام اين كار، بايد كارگر شويد و كارگر باشيد. اگر به طرح و ايده‌اي كه در ذهن داريد اطمينان داريد، معطل نكنيد و ترديد هم نكنيد. جين لافونتن مي‌گويد: «با كار كردن است كه مي‌توان كارگر را شناخت.» و اين خيلي درست است.

بگذارید مثالی بیاورم. دوست عزیزی در مشهد – خانم ا. م. در رشته جغرافیا و برنامه ریزی تحصیل می کنند و از من پرسیده اند که چگونه می توانند در رشته تحصیلی شان موفق شوند، آیا ادامه دهند یا اینکه تغییر رشته بدهند. نوشته اند که به رشته شان عشق می ورزند و آن را دوست دارند. دقیقا می خواهم همین را بگویم، کاری را انجام دهید که به آن عشق می ورزید. رشته ای را تحصیل کنید که دوستش دارید. شما در رشته ای که تحصیل می کنید با موضوعات هیجان انگیزی سر و کار دارید. کشف جغرافیای انسانی همراه با بحث شیرین و نوین برنامه ریزی. تمرکز رشته شما درک و تحلیل امور و موضوعات متنوعی است، موضوعاتی چون اقتصاد، علوم اجتماعی و محیط زیست، علومی که بخصوص در سالهای اخیر جوامع انسانی را شدیدا دتخوش تغییر و تحولات بسیاری قرار داده است. شما باید برای موفقیت در رشته ی خود مهارت هایی قوی داشته باشید در تجزیه و تحلیل این موضوعات و باید توانایی هایی قوی و عملی و کاربردی داشته باشید در پیاده سازی برنامه ها. شما باید مباحث اصلی رشته خودتان را بشناسد: مدیریت محیط زیست، توسعه شهری و منطقه ای، توسعه اجتماعی و فرهنگی و برنامه ریزی و طراحی شهری … مملکت ما در حال توسعه است و به این رشته ها قطعا نیاز داریم، اما برای موفقیت، فقط خواندن دروس و شرکت در کلاس ها کافی نیست، باید مهارت هایتان را در درک و تحلیل امور و موضوعاتی که ذکر کردم گسترش دهید، ارتباط با اساتید و دانشجویان هم رشته و رشته های مرتبط در دانشگاه های داخلی و خارجی را توسعه دهید، باید بیشتر مطالعه کنید و در شرکت های مثلا مهندسین مشاور و یا شهرداری ها و سازمانهای مرتبط مثل محیط زیست کارآموزی کنید و پیاده سازی عملی و کاربردی برنامه ها را تجربه کنید. موفقیت، طی این مسیر است.

اگر اين نوشته‌ كوتاه به شما انرژی داد آن را با ديگران تقسيم كنيد، براي دوستانتان بفرستيد و به آنها يادآوري كنيد كه عمر خيلي كوتاه است. به چشم بر هم زدني مي‌ماند و روزي يا شبي ديگر تمام مي‌شود و چه بهتر كه در انجام كاری بزرگ موفق شده باشيم.

چه کسی هوشمند است؟

سال پیش به تعدادی از دوستان که سوالات مشابه و متداولی پرسیده بودند در خصوص «هوش» و «هوشمندی» در کار و زندگی قول داده بودم که بزودی در این خصوص بنویسم. امروز، این شماره از خبرنامه «خط راهنما» را اختصاص داده ام به همین موضوع.

سیامک م. – آرش ف. – نازنین خ. از ساری – کامران ک. از کرمانشاه، میترا ص. و امیر از رشت پرسیده اند: «آدم با هوش کیست؟»، «چه کسی هوشمند است؟»، «چطور می توانیم هوشمندانه تر کار و زندگی کنیم»، «آیا هوش موضوعی ژنتيکی است؟» و سوالاتی از این دست.

آدم با هوش کسی است که وقتی می خواهد مشکلی را حل کند و یا برای مساله ای راه حلی بیابد، تمام راه حل هایی که به ذهنش می رسد را یادداشت می کند و آنها را مرور می کند و می داند که از بین آنها تنها یک راه حل هست که بهترین است. آن را پیدا می کند و انتخاب می کند و انجام می دهد. مسئولیت این انجام و اجرا را نیز با تمام وجود قبول می کند.

آدم با هوش کسی است که بسیار می خواند – او همیشه برای مطالعه و خواندن مطالب جدید حاضر و آماده است. او در جریان است و به روز در مورد همه چیزهایی که مهم هستند و او تشخیص داده است که باید در مورد آن موضوعات همیشه به روز باشد. آدم با هوش روزنامه ها را می خواند، به وب سایت های مختلف می رود و در مورد رویدادها، اخبار در جریان است. او همیشه کتاب، مجله و مقاله و سایتی برای مطالعه دارد.

آدم با هوش کسی است که هیشه دور و بر آدم های باهوش پرسه می زند و با آدم های باهوش آشنا می شود، رفت و آمد می کند. به گپ و گفتگوهایشان و رفتارهایشان توجه و دقت می کند، دانش و اطلاعات مورد نظر را مورد تمرکز قرار می دهد و آنها را جذب می کند. یادمان باشد، اگر دور و بر میمون ها زندگی کنیم ممکن است خلق و خوی میمون ها را بگیریم. در انتخاب دوست و رفیق و معاشران تان خیلی دقت کنید.

آدم های باهوش، آدم هایی هستند که به مغزشان اجازه می دهند گاهی هم آزاد و رها باشند. یک سرگرمی مناسب برای خودشان دارند و در اوقات فراغت به آن سرگرمی ها می پردازند. مثلا موزیک می نوازند یا نقاشی می کنند یا کارهای دستی انجام می دهند، به پیاده روی می روند و یا ورزش های سبک انجام می دهند. سرگرمی ها، به مغز انسان اجازه می دهند تا مغز الگوهای ذهنی جدید برای خودش بسازد.

آدم های باهوش، آدم هایی هستند که از رویدادها و افکار و عملکردهای روزانه شان یک یادداشت برداری روزانه دارند. این کار باعث می شود که شما از رویدادهای گذشته و تصمیم هایی که قبلا گرفته اید درس بگیرید و این رویدادها را به هم متصل کنید و یک روز بیابید که آهان!! فلان موقعیت، چنین شد که اشتباه کردم، چنین شد که چنان شد و … آدم های با هوش تصویری هستند، از موضوعاتی که می بینند، یک تصویر می گیرند و به خاطر می سپارند و از ذهن شان حداکثر استفاده را می برند. اجازه بدهید یک مثال بیاورم، گربه ای را زیر نظر بگیرید، گربه روی درختی بالا می رود و در انبوه شاخه ها، پاهایش را درست در جاهایی قرار می دهد که باید قرار دهد و شما از تعجب شاخ در می آورید، او چطور توانسته است این همه شاخه یا مانعی که بر سر راهش بوده را شناسایی کند، او (یعنی گربه) پاهای عقبی و حتی جلویی خود را نمی بیند و وقتی بخواهد با سرعت حرکت کند دیگر محال است که آنها را ببیند، اما درست مثل نوازنده های پیانو یا گیتار که چشم بسته می نوازند، از میان شاخ و برگ ها عبور می کند با کمترین صدایی که از خودش درآورد. اخیرا خواندم که می خواهند رایانه هایی بسازند با کپی برداری از مغز گربه.

آدم های باهوش کسانی هستند که بعضی موضوعات و مطالب را مثل شعر، ضرب المثل، نقل قولها و جملات قصار را از حفظ می کنند. حفظ کردن برخی از مطالب یک کار ذهنی است که فوق العاده است. می توانید با حفظ کردن نام و شغل افرادی که می شناسید و بعد شماره تلفن افراد شروع کنید.

آدم های باهوش همیشه چیزی برای یادگیری و امتحان کردن دارند، چون آنها چیزهای جدیدی را درزندگی شان تجربه و امتحان می کنند. اگر هر روز فقط همان کارهایی را انجام می دهید که طبق معمول و هر روز انجام می دادید، آن وقت است که خسته و دلزده می شوید و انگیزه خود را از دست می دهید و دچار سرخوردگی می شویدو آن وقت است که کلید مغزتان را روی خاموش می گذارید. مغز در این شرایط به ک خواب عمیق فرو می رود. اگر سر کار می روید و دفتر کارتان با منزل فاصله دارد، روزهایی از اتومبیل شخصی استفاده نکنید، زودتر حرکت کنید و وسایل نقلیه عمومی استفاده کنید، مردم و جاهای جدید را ببینید و از هر بار از یک مسیر تازه به سر کار خود بروید. در رستوران های مختلف غذا بخورید، قدم در خیابان ها و کوچه های ناشناخته بگذاید. به خانه ها و پنجره ها نگاه کنید، مردم را با دقت ببینید، هر بار در مسیری که می روید نماهای ساختمانها، تغییر و تحولات شهری و محیط را زیر نظر بگیرید و سعی کنید هر روز از این مسیری که انتخاب کرده اید چیز تازه یاد بگیرید. مطمئن باشید که وقتی دقت کنید و به جزئیات توجه کنید، یک روز این آگاهی به کمک شما می آید. درست مثل چراغی که در تاریکی روشن می شود. روتین زندگی خود را تغییر دهید.

آدم های باهوش آگاهانه در کار و زندگی شان ریسک می کنند. اگر بیست سال است که یک کاری را به طور مداوم انجام می دهید، بد نیست اگر سری به کسب و کارهای دیگر هم بزنید، دست خودتان را در کارهای دیگر امتحان کنید.

آدم های باهوش، بسیار سفر می روند. می گویند بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. آدم های باهوش سفر زیاد می روند و به جزئيات دقیق می شوند و می دانند که در سفر چیزهای بسیاری هست برای یادگیری.

آدم های با هوش از شکست و سرخوردگی نمی هراسند. شکست و سرخوردگی در زندگی هر موجود زنده ای کاملا طبیعی است. آدم های باهوش دوباره برمی خیزند و کار را و زندگی را دوباره از نو آغاز می کنند. گاهی اوقات ما دید و تشخیص خوبی نسبت به نقاط قوت مان نداریم، مگر اینکه یک روز دست به اقدام بزنیم و کارهایی را انجام دهیم که می دانیم آنقدرها هم در انجام آن کارها خبره نیستیم. چه اشکالی دارد؟ امتحان کنید و دست به اقدام بزنید، دنیا که به آخر نمی رسد.

پیش از این هم شاید از من خوانده باشید این را که گفته ام «این مهم نیست که شما چه چیزهایی دارید. مهم این است که بدانید از چیزهایی که دارید چگونه استفاده می کنید، یا اینکه چگونه بهتر استفاده می کنید. مهم این است که بدانید آیا به آن چیزهایی که دارید آیا واقعا نیاز دارید؟ آیا به درستی طرز استفاده از آنها را می دانید؟»

بگذارید یک نکتهی خیلی مهمی را با شما در میان بگذارم، در حقیقت، شما خیلی با هوش تر از آن هستید که فکر می کنید. بیشتر از آنچه فکر می کنید باهوشید. با هوش بودن افراد هیچ ربطی به ژنتیک ندارد، این ضمیر ناخودآگاه ماست که این موضوع را تحت کنترل دارد. گربه را به یاد بیاورید. اگر ما روی این ضمیر ناخودآگاه کار کنیم، آگاهانه آن را تغذیه کنیم، ما با هوش تر می شویم و این آن چیزی است که ما از محیط اطراف خودمان می گیریم. آن چیزی است که از دقت و مطالعه دقیق محیط اطراف خودمان و یا دیدن فیلم های آموزشی می گیریم. داشتن چیزها، ابزارها، دستگاه ها و ماشین آلات، اتومبیل و … ما را با هوش تر نمی کند، بلکه همانطور که قبلا هم گفته ام، این، استفاده ما، توانایی ما در بکارگیری ابزارهاست که آرام آرام ما را و ضمیر ناخودآگاه ما را آموزش می دهد و ما آرام آرام احساس می کنیم که در این موضوع یا آن موضوع بیشتر می دانیم و هوشمندانه تر زندگی می کنیم.

برای این منظور تنها کافی است آگاهانه سعی کنیم اطلاعات و دانش و مفاهیم مرتبط با موضوعاتی را که می خواهیم در رابطه با آنها هوشمندانه تر عمل کنیم را به صورت بسته بندی شده (مثل تصویری که گربه ی روی درخت از شاخه های انبوه مقابلش می گیرد) در اختیار ضمیرناخودآگاه مان قرار دهیم. ما زمانی واقعا باهوش می شویم که دست از اثبات کردن خودمان پیش سایرین برداریم. چه نیازی داریم به این که به دیگران وجود خودمان را اثبات کنیم؟ چه نیازی به این داریم که دانش خودمان را با ارائه مدرک به اثبات برسانیم؟ در زمان حال زندگی کنید و دست از اثبات کردن خود بردارید. شما حضور دارید و این را باور کنید که شما باهوش هستید. کارهایی را که می دانید مهارتی در آن ندارید را تجسم کنید و خودتان را در شرایطی تخیل کنید که دارید به خوبی و ماهرانه انجام می دهید. با اعتماد به نفس، خودتان و هوش خودتان را باور کنید. بعد از مدتی خواهید دید که واقعا هوشمندانه دارید عمل می کنید. در کارهایتان نظم و ترتیب داشته باشید و روز خود را با برنامه ریزی شروع کنید. روی واژگانی که در زبان مادری و زبان های دو م و سوم خود می دانید کار کنید. کتاب های خوب بخوانید و ذهن خود را با تصویر برداری از محیط تمرین دهید. افراد باهوش در اطراف خود را شناسایی کنید. اهداف هوشمندانه برای خود بگذارید. فهرستی از آنچه دارید برای خود تهیه کنید و مقابل هریک از اقلام یاد شده بنویسید که آیا همه کارکردهای آن را می دانید؟ از ابزارهایی که در اختیار دارید، از کامپیوتر، موبایل، ماشین حساب و هر چیز دیگری که دارید هوشمندانه استفاده کنید. هوشمندانه و آگاهانه آنها را یاد بگیرید و آنها را برای بهتر شدن کار و زندگی تان به درستی (در زمان و مکان درست) به کار بگیرید. شاید این را شنیده یا خوانده باشید که کامپیوتر و هر ابزار دیگری دقیقا فقط به اندازه ی کاربرش با هوش هستند. اگر فکر می کنید که چون (در انجام دادن کاری) موفق شده اید دیگر می توانید دست از یادگیری بردارید باید به شما بگویم که سخت در اشتباهید. برای اینکه به آن بالا بالا ها برسیم (به قله ها) و همان جا بمانیم لازم است همت کنیم، خودمان را در زمینه های مورد نظر و هدف به روز کنیم. لازم است روی خودمان کار کنیم.

دسته‌ها:روایتی از موفقیت برچسب‌ها: ,