بایگانی

Archive for the ‘روایتی از موفقیت’ Category

چگونه در بازاریابی رسانه های اجتماعی موفق شویم؟

صفحه ی بازاریابی رسانه های اجتماعی - تابان خواجه نصیری بر روی فیس بوکدیروز یادداشت تازه ای نوشتم دربخش «یادداشت ها» ی  صفحه ی «بازاریابی رسانه های اجتماعی – تابان خواجه نصیری» بر روی فیس بوک تحت عنوان «چگونه در بازاریابی رسانه های اجتماعی موفق شویم؟» که بخش های مهم آن مطلب را روز قبل تر از آن، در همان صفحه و نیز توئیترم برای ایجاد امکان بحث و تبادل نظر در مورد آن ارسال کرده بودم. برای مشاهده و مطالعه این نوشته، لازم است تا به صفحه ی بازاریابی رسانه های اجتماعی بپیوندید و به بخش یادداشتها بروید. توجه : مشاهده و مطالعه این مقااله تنها برای هواداران این صفحه امکان پذیر است.

«یک سری سوالات مهم و اساسی در خصوص بازاریابی رسانه های اجتماعی مطرح است که سعی می کنم در این نوشتار کوتاه حداقل به یکی از این سوالات پاسخ دهم. قطعا یکی از این سوالات این است که اساسا ما چطور می توانیم در بکارگیری این شیوه ی نوین بازاریابی موفق شویم؟ آیا بازگشت سرمایه گذاری در این نوع بازاریابی تضمین شده است؟ در استفاده از بازاریابی رسانه های اجتماعی ما با چه چالش هایی رو به رو خواهیم شد؟ وقتی که خواستم پاسخ این سوالات را بدهم فکر کردم بهتر است این مبحث را به صورت پست های مجزا در صفحه ی «بازاریابی رسانه های اجتماعی – تابان خواجه نصیری» در فیس بوک قرار دهم تا به این ترتیب امکان بحث و موشکافی در آن برای تک تک جملاتم با اعضاء فراهم شود. ادامه در بخش یادداشت های صفحه ی بازاریابی رسانه های اجتماعی – تابان خواجه نصیری بر روی فیس بوک…

Advertisements

ما در پیاله «رخ نامه»ی یار دیده ایم

چندی پیش سایت فرارو در خبری نوشته بود که دکتر میرجلال‌الدین کزازی که ساعتی را میهمان «کافه خبر» بوده اند گفته اند که: «من واژه «ر‌خ‌نامه» را به جای «فیس بوک» به کار می‌برم.» از خواندن این مطلب کمی تا حدودی شگفت زده شدم و فکر کردم بد نیست که با اشاره به این بیان، یادداشت هایی بنویسم برای نوآمدگان عرصه ی فرهنگ و ادب به دنیای تجارت و کسب و کار مجازی و رسانه های اجتماعی. جایی در فضای مجازی، نوشتم: «ظاهرا کسی آنجا نبوده که به آقای دکتر یادآوری کند که فیس بوک یک نام یا علامت تجاری است» – اگر «رخ نامه» را برای «فیس بوک» انتخاب کرده اند پس لابد به مایکروسافت هم می گویند «نرم ریز» ! شما اگر قوانین کپی رایت فیس بوک را خوانده باشید حتما دیده اید که حتی گفته است و تاکید کرده است که شما حتی به عنوان کاربر حق ندارید بگویید صفحه ی فیس بوکی من، بلکه باید بگویید صفحه من روی فیس بوک. یک نکته ی جالب دیگر اینکه آقای دکتر فکر می کنند که مطالب به اشتراک گذاشته شده از طرف دوستانشان صرفا برای «ایشان» گردآوری شده است روی رخ نامه شان !! این یک نکته، اما نکته ی دیگری که در روزهای گذشته در فضای مجازی مرا به فکر فرو برد قضیه ی این سریال جدید آقای مهران مدیری است. شاید اطلاع داشته باشید که سریال «قهوه تلخ» روی فیس بوک صفحه ای دارد و به این ترتیب، به نوعی در حال بازاریابی / تبلیغ این محصول از طریق رسانه های اجتماعی است. چند نکته به نظرم رسید که در ادامه آنها را می آورم:

ما در حال حاضر، – در سطح فضای مجازی فارسی زبانان – شاهد تحول و تکامل رسانه های اجتماعی از سطح کنجکاوی و تجربه های ابتدایی و صرف، به سطحی کلیدی در ارتباطات، بازاریابی و کانال های خدماتی در کسب و کار ها هستیم. در بازاریابی اینترنتی، اگر تا پنج شش سال پیش داشتن یک یا چند وب سایت و بازاریابی از طریق پست الکترونیک کفایت می کرد امروز استفاده از بازاریابی رسانه های اجتماعی و حضور فعال در آنها نیز به آن دو، اضافه شده است و چالش اصلی در ایجاد یک سیاست یکپارچه و فراگیر (ترکیبی) از این سه عنصر است در بازاریابی کالا و خدمات، توسعه و حفظ کسب و کارها.  بسیاری از محققین بر این عقیده اند که بازاریابی رسانه های اجتماعی اگرچه ارزان و کم هزینه و استفاده از آن راحت است، اما فوق العاده سخت و انجام و اجرای آن بسیار سخت تر از آن چیزی است که فکرش را می کنید و در عین حال زمان بر است. ایران نبوده اند این محققین که ببینند سختی کار در این فضا یعنی چه – از سرعت کم دسترسی به اینترنت بگیرید تا نبود کتب و کلاس ها و سمینارهای تخصصی و فیلترینگ گسترده سایت ها و وبلاگ ها و ویکی ها و … ممنوعیت سایر رسانه های اجتماعی و شبکه های اجتماعی. عده ای معتقدند که برخی رویدادهای سال گذشته در ایران در اثر وجود و استفاده از رسانه های اجتماعی – مثل توئیتر یا فیس بوک بوده است – عده ای هم با این تفکر مخالفند – این مقاله – اگر کسی به شما گفت که از طریق رسانه های اجتماعی نمی شود بازاریابی کرد و فروش داشت، فقط کافی است که اینجا را به او نشان دهید. کمپانی دل، فقط از طریق توئیتر، با بیش از یک و نیم میلیون دنبالگر، یک میلیون دلار در سال فروش مستقیم دارد. استفاده از رسانه های اجتماعی مثل وبلاگ ها، شبکه های اجتماعی مثل توئیتر، فیس بوک و …، ویکی ها و انجمن های آنلاین برای بازاریابی و فروش سریعترین راه برای رسیدن به مردم و بازار هدف شماست. این، باور بسیاری از محققین حال حاضر رسانه های اجتماعی است. مارک زوکربرگ از فیس بوک می گوید چون موتور جستجوی بینگ در مقابل گوگل یک (سگ) تو سری خورده است با آن قصد گسترش همکاری دارد ! اینجا و من چند نکته جالب دیدم: یکی اینکه تاکید می شود که گوگل در زمینه جستجو کماکان قدرت را در دست دارد و در راس است. دوم اینکه بحث ارتباط جستجو با رسانه های اجتماعی تا چه حد اهمیت دارد، نکته ی دیگر این است که فیس بوک در حالی که می خواهد با بینگ مایکروسافت در مقابل گوگل و شبکه ی اجتماعی که وعده اش را داده یعنی گوگل می – همکاری هایش را گسترش دهد، در عین حال بینگ و مایکروسافت را به شدت تحقیر می کند. همین است دیگر … دنیا و فضای مجازی هم آداب خودش را  دارد. جایی خواندم که بر اساس یک تحقیق در بریتانیا، بیش از 50 درصد از شرکت ها و کسب و کارهای کوچک استفاده از شبکه های اجتماعی را بی فایده خوانده اند – این هم نگرش دیگری است. اما یادمان نرود که ماهیت اصلی و اساسی رسانه های اجتماعی که از آن می توان به عنوان ستون اصلی نیز یاد کرد «به اشتراک گذاشتن» است. شما وقتی موضوعی را یافتید که ارزش مطرح شدن داشت، آن را با دیگران به «اشتراک» می گذارید و درباره آن می نویسید و این می شود فعالیت در فضای رسانه های اجتماعی. بر اساس یک پژوهش در سال 2009 ، 64 درصد از بازاریابان (اینترنتی) 5 ساعت یا بیشتر در هفته از رسانه های اجتماعی برای بازاریابی کالا و خدمات خود استفاده می کنند. 39 درصد از بازاریابان 10 ساعت یا بیشتر در هفته را اختصاص می دهند به بازاریابی از طریق رسانه های اجتماعی و 9.6 درصد بیش از 20 ساعت در هفته را برای بازاریابی رسانه های اجتماعی اختصاص داده اند. در این پژوهش، ارتباط مستقیمی وجود دارد بین دانش و تجربه ی بازاریابان از مفاهیم و ابزارهای مورد استفاده در بازاریابی از طریق رسانه های اجتماعی و زمانی که در هفته به این کار اختصاص می دهند – هر چقدر تجربه و دانش در این مورد کمتر باشد طبیعتا زمان کمتری در هفته به این امر اختصاص داده شده است. حالا چرا اینها را گفتم ؟ بخاطر این که یادآوری کنم که باید توجه داشت که مهترین مزیت استفاده از رسانه های اجتماعی در بازاریابی کالا و خدمات این است که این نوع بازاریابی باعث می شود تا کسب و کار ما بیشتر در معرض دید عمومی قرار گیرد و یا به عبارت دیگر باعث می شود تا کسب و کار ما در فضای آنلاین جلوه و نمایش بیشتری داشته باشد. برگردم به قهوه ی تلخ یا نه؟ نه حالا زود است. اجازه دهید که ادامه دهم به بیان این که : از دیگر مزایای استفاده از بازاریابی رسانه های اجتماعی بالا رفتن ترافیک سایت، افزایش مشترکین و خبرنامه ها است – بنابر این می بینید که این شیوه نوین بازاریابی به سایر اقدامات ما در زمینه بازاریابی اینترنتی کمک شایان توجهی می کند. بازاریابی رسانه های اجتماعی باعث می شود تا رتبه بندی سایت (/کسب و کار) ما در موتورهای جستجو بالا رود. اینجا هم ارتباط تنگاتنگ آن با بازاریابی اینترنتی و بازاریابی از طریق موتورهای جستجو – (بخصوص جستجوی آنی – سرویس جدید گوگل) کاملا مشهود است. و همینطور جستجوی در لحظه و در زمان واقعی– سرویس دیگری از گوگل که مختص رسانه های اجتماعی است –  در بازاریابی، برای رساندن پیام خود به مشتریان و مصرف کنندگان، از تبلیغ استفاده می کنیم، جای دیگر می گوییم وقتی که ارتباط خودمان را با مخاطبین افزیش می دهیم، در واقع داریم کالا و خدماتمان را تبلیغ می کنیم و با بازاریابی رسانه های اجتماعی، ما روی ارتباطات اجتماعی تاکید خاص داریم پس با آن هم داریم به شیوه ای بسیار ارزان تبلیغ می کنیم و ااین هم یکی دیگر از مزایای استفاده از بازاریابی رسانه های اجتماعی است. همین جا اعلام کنم که کلسترول و چربی خون من هم رفته بالا و این هم یکی دیگر از مزایای بازاریابی رسانه های اجتماعی است 🙂

بر اساس نظرسنجی یک شرکت سرمایه گذاری در امریکا ، 70 درصد از میلیونرها روی فیس بوک و سایر رسانه های اجتماعی حضور دارند – اینجا. نمی دانم چرا هی سریال قهوه ی تلخ یادم می آید؟! اگرچه بسیاری از رسانه های اجتماعی و شبکه های اجتماعی با قصد تفریح و سرگرمی شکل گرفتند اما به مرور زمان بسیاری از مردم برای توسعه کسب و کارهایشان روی آورده اند به این شبکه ها – بنابر این بد نیست اگر بگوییم وب باعث شده است که مردم دنیا هوشمندتر شوند و. من این را قبلا در مطلبی که به انگلیسی نوشته بودم و در آرشیو سایتم موجود است آنجا گفته بودم که ماهیت مکتوب وب باعث شده مردم بیشتر فکر کنند. پس ما ایرانی ها چرا کمتر فکر می کنیم؟ از طرف دیگر رسانه های اجتماعی، بخصوص وبلاگ ها و فروم ها فضای ویژه ای برای یادگیری پدید آورده اند، دانش آموزان و دانشجویان از این فضای جدید می توانند برای تمرین آموخته هایشان استفاده کنند – آنها به دست و قلم حرفه ای ها نگاه می کنند و آنچه آنان انجام می دهند را به دقت زیر نظر می گیرند و به سرعت آن آموخته را در وبلاگ / سایت یا پروژه شان تمرین می کنند. پس حرفه ای ها باید خیلی مراقب عملکرد خودشان باشند. به عنوان مثال اجازه دهید از رسانه های رسمی در ایران بگویم:

رسانه های ایران در انعکاس اخبار مربوط به آنچه در سطح رسانه های اجتماعی دنیا در جریان است فوق العاده ضعیف عمل می کنند و به کل از جریان اصلی اخبار و خیلی چیزهای دیگر عقب مانده اند. مثال می آورم: شما در هیچیک از رسانه های ایران نخوانده اید که در حال حاضر 70 درصد از حرفه ای های تامین منابع انسانی از فیس بوک برای تامین نیروهای خود استفاده می کنند. چرا این خبر مهم است؟ مثال می آورم البته برای یک کمی تفریح و سرگرمی هم بد نیست: در هیچ رسانه ایرانی نخوانده اید که بیشترین هواداران در فیس بوک متعلق به کدام شخصیت است، خب… اولیش که مایکل جاکسون است – اما دومی اش چیست؟ دومی اش از همه جالب تر است: هومر سیمپسون (: – حالا البته از شوخی گذشته – فکر می کنم که دومین شخصیت پرطرفدار در فیس بوک لیدی گاگا باشد – مایکل جاکسون با بیش از 22 میلیون هوادار و لیدی گاگا با کمی بیش از 21 میلیون – خب شک نباید کرد که رسانه های ایران این موضوعات را پوشش نمی دهند! اما حرف من چیز دیگری است: شما در کدام رسانه ایرانی خوانده اید که در حال حاضر در فیس بوک فروش برنامه های کاربردی به یکی از کسب و کارهای پر رونق و موفق تبدیل شده است؟ این یکی را که می توانستند پوشش بدهند! بگذارید تا باز هم مثالی ذکر کنم : و این خبر دیروز – زمان نگارش مطلب –  است – در کدام رسانه ی آنلاین و غیر آنلاین درباره اش خوانده اید که – بر اساس یک تحقیق ثروتمندان فیس بوک را دوست ندارند … یعنی می شود؟ یعنی عوامل تهیه کننده ی سریال قهوه ی تلخ فیس بوک را دوست ندارند؟ پس چرا رفته اند روی فیس بوک، صفحه ای راه اندازی کرده اند؟مثال می آورم: شما در کدام رسانه ایرانی خوانده اید که در حال حاضر تعداد دنبالگر های روزنامه نیویورک تایمز در توئیتر از تیراژ چاپی اش هم بالاتر رفته است منبع
به این نکته دقت کنید که خبر، خبر  دو روز پیش  – 21 اکتبر 2010 – است. خبری که لینک آن در بالا آمد لینک به گزارشی خواندنی از موسسه پیو هست که فکر کنم قبلا هم به آن اشاره کرده بودم.

یکی از علل عقب ماندگی ما ایرانی ها بخصوص ایرانی های داخل کشور در زمینه رسانه های اجتماعی، فیلترینگ گسترده سایت ها و شبکه های اجتماعی است – دنیا در این زمینه بیش از 99 درصد جلوتر از ماست. علت دیگر عدم استفاده صحیح از این ابزارهای فوق العاده سریع و حرفه ای است در جهت فرهنگ سازی، در جهت بسط و گسترش و انتقال اطلاعات، دانش و مفاهیم مربوط به رسانه های اجتماعی. علت دیگر عقب ماندگی ما متکی بودن بسیاری از دانشجویان و حتی متخصصین ما به متون، اخبار و مقالات ترجمه شده است و دلیل دیگر این است که اصلا در فضای مجازی آنطور که باید و شاید فعال نیستیم.

اما وضعیت کسب و کار در امریکا و استفاده از رسانه های اجتماعی

یک موسسه امریکایی به نام امریکن اکسپرس اپن از 726 شرکت و کسب و کار کوچک در امریکا نظرسنجی و تحقیق به عمل آورده است که نتایج جالبی نسبت به تحقیق مشابه در سال گذشته نشان داده است. بر اساس این تحقیق این موسسه متوجه شده است که کسب و کارهای کوچک در امریکا با استفاده از بازاریابی از طریق رسانه های اجتماعی، اجتماعی تر شده اند. از هر ده نفر صاحبان کسب و کار در امریکا 4 نفر گفته اند که در حال حاضر از رسانه های اجتماعی مثل فیس بوک و توئیتر به عنوان بخشی از برنامه بازاریابی کالا و خدمات خود استفاده می کنند.

نکته ی جالب در این تحقیق این بوده است که بررسی سال گذشته ی این موسسه حاکی از آن بوده که تنها یک به ده نفر از صاحبان مشاغل از رسانه های اجتماعی استفاده می کردند. این موسسه متوجه شده است که دلیل اصلی این رویکرد سریع و گرایش بیشتر به فن آوری این بوده است که رسانه های اجتماعی ابزاری رایگان برای بازاریابی کالا و خدمات و برای کسب و کار ها بوده است.

از دیگر دلایل استفاده از رسانه های اجتماعی برای بازاریابی مساله ارائه خدمات دو سویه به مشتریان و بیشتر درگیر کردن مشتریان با کالا و خدمات و مزایای استفاده از آنها و همینطور بازاریابی ویروسی بوده است.

بخصوص در شرایط کنونی اقتصاد جهانی که شرایط فوق العاده سختی برای کسب و کارها بوده است: هزینه های تبلیغات سنتی (چاپی و رادیو-تلویزیونی) بسیار بالاست و بودجه های بازاریابی و تبلیغاتی شرکت ها به شدت کاهش یافته است.

نکته ی قابل توجه دیگر در این تحقیق آن بوده است که شرکت ها به نمایش آدرس کسب و کارهایشان بر روی فیس بوک روی کارت های ویزیت شان تمایل نشان داده اند و این خیلی جالب است.

نتیجه: رسانه های اجتماعی برای تان جایگاه و سکویی فراهم می آورد تا با بازارایابی از طریق آن با مشتریان بالقوه و بالفعل تان ارتباطی دوسویه برقرار کنید – این سکو یا جایگاه الزاما برای فروش کالا یا خدماتتان نیست بلکه بیشتر ابزاری است برای ایجاد، حفظ و گسترش ارتباط با مشتری.

کارکرد رسانه های اجتماعی با رسانه های مورد استفاده در بازاریابی سنتی – روزنامه ها، مجلات، رادیو، تلویزیون و … – متفاوت است. در رسانه های قدیمی شما به سمت و سوی مخاطبین و مشتریان سخن پراکنی می کنید و در رسانه های اجتماعی با ارائه کمک، اطلاعات رایگان و سعی در حل مشکلات و ارائه خدمات حتی پیش از فروش با آنها سخن می گویید.

بازاریابی از طریق رسانه های اجتماعی کار ساده ای نیست: سختی کار در شنیدن – مانیتور کردن – بیشتر و ایجاد فضایی برای دیالوگ و مکالمات بیشتر (با مشتری) است.

در فاصله ی شش سال گذشته رسانه های اجتماعی بسیاری از قوانین بازی در سطح وب و دنیای مجازی و حتی در سطح دنیای واقعی پیرامون را تغییر داده اند – به عنوان مثال رسانه های اجتماعی حتی دارند شیوه روایت داستان را تغییر می دهند – ما در سطح وب شاهد آن هستیم که بین مردم، بین شرکت ها و کسب و کارها با خودشان و با مردم دیالوگ های واقعی ایجاد می شود. به عنوان مثال:»وال استریت ژورنال از طریق توئیتر خود به مخاطبینش پاسخ می دهد و آنها را راهنمایی می کند و پاسخ سوالاتشان را می دهد، پرسش و پاسخ ها آنقدر جالب و جذاب است که از آنها در روایت داستان های آنلاین استفاده می شود و حتی کتاب هایی دیجیتالی بین مخاطبین تهیه و توزیع شده است – سایت های دیگر هم همین تجربیات را داشته اند …

اما سریال قهوه ی تلخ و حضورش بر روی فیس بوک

صفحه قهوه تلخ مورد بحث روی فیس بوک: اینجا است – به آدرس زیر هم  توجه کنید:
http://www.facebook.com/pages/Ghahve-Talkh-qhwh-tlkh/147069211980389?v=inf

سوالات متعددی در رابطه با این صفحه در ذهنم مطرح شد که می خواهم در اینجا با شما درمیان بگذارم: یک موضوع مهم این است که : آیا این صفحه، صفحه ی رسمی قهوه تلخ است؟ کاربران از کجا متوجه می شوند؟ تمام محتوای پست های این صفحه در مورد این است که از کاربران خواسته شده است که از سریال کپی نکنند و استفاده کنندگان کپی رایت را محترم بشمارند. پس کپی رایت یکی از دغدغه های مهم این صفحه است و همانطور که می دانیم به خصوص شخص آقای مهران مدیری و تهیه کنندگان روی موضوع کپی رایت و رعایت آن تاکید دارند. این خیلی خوب است اما کافی نیست. در فاصله ی سه هفته ای که این سریال به بازار عرضه شده است در اخبار برخی خبرگزاری ها و سایت های خبری و همچنین وبلاگ ها و انجمن های آنلاین این بحث مطرح شده است که خود طرح این سریال، کپی برداری از داستان ماشاالله خان در بارگاه هارون الرشید – نوشته ی ایرج پزشکزاد است که هیچ اشاره ای و پاسخی به آن داده نشده است، همینطور تصنیف استفاده شده در تیتراژ سریال هم کاری قدیمی از خواننده : سیما مافیها. آهنگساز و شاعر : علی اکبر شیدا است که هیچ اشاره ای هم به آنان نشده است. در کار بازاریابی رسانه های اجتماعی / کار ما – به عنوان بازاریاب های اجتماعی – این است که ابتدا به حرف و سخن و گلایه های مردم گوش کنیم و پاسخی قانع کننده داشته باشیم که صفحه ی «قهوه تلخ» بر روی فیس بوک تاکنون چنین کاری انجام نداده است و بکلی در این موارد سکوت اختیار کرده است. چرا؟

یکی از کارکردهای حضور در سطح رسانه های اجتماعی، روابط عمومی است و این وظیفه / جنبه روابط عمومی صفحه محصول بر روی شبکه ی اجتماعی است که در مقابل افکار عمومی در زمان مقتضی و مناسب پاسخگو باشد / عدم پاسخگویی قطعا به اعتبار مجموعه لطمه خواهد زد. در رابطه با قرعه کشی های مربوط به جوایز این سریال اطلاع رسانی فوق العاده ضعیفی در سطح رسانه ها انجام شد در همین حد که همان هفته ی اول یک قرعه کشی انجام شده است / اما در این صفحه هیچ اطلاع رسانی در این زمینه صورت نگرفته است – چرا؟ اخبار متعددی در خصوص این سریال در رسانه های خبری منعکس شده است اما به ندرت می توان به آن اخبار و آرشیو در این صفحه دسترسی داشت یعنی من که ندیدم – و این هم از نظر من یک کاستی و نقصان است. یک نکته تا یادم نرفته همان آدرس صفحه است که نشان می دهد ایجاد کننده ی صفحه فرد آشنا و واردی در زمینه بازاریابی رسانه های اجتماعی نیست به علت های متعددد از جمله عملکرد و … در قسمت اینفوی (اطلاعات) صفحه اشاره شده است به سایت رسمی قهوه تلخ  http://www.ghahvetalkh.net   … بنابر این انتظار می رود که این صفحه، صفحه ی رسمی سریال باشد که نگران کپی رایت هم هست. (در تاریخ نگارش)  این صفحه بیش از 2400 هوادار دارد که برخی از هواداران نظراتشان را درباره سریال گفته اند و حتی انتقاداتی هم به آن داشته اند – تقریبا می توانم بگویم که به هیچیک از یادداشت های کاربران و هواداران پاسخی داده نشده است و فقط یک بار یک عذرخواهی از طرف کارگردان داشته است برای تاخیر در توزیع یکی از بسته ها – به همین دلیل و به دلایل دیگر که ذکر شد می گویم که این صفحه بازاریابی رسانه های اجتماعی انجام نمی دهد و فقط یک حضور ساده است در صورتی که می توانست خیلی فعال تر و حرفه ای تر عمل کند و از این پلتفرم (جایگاه / سکو) استفاده بهتری ببرد. اما با توجه به برخی از مطالب و اظهار نظر هایی که مدیریت صفحه انجام داده است به نظر می رسد که این صفحه یک صفحه ی رسمی نیست که در این صورت باز هم روابط عمومی سریال باید هر چه سریعتر نسبت به روشن شدن این موضوع اقدام کند.
تا زمان نگارش – به این مورد هم پاسخی داده نشده است: انتقاد گرافیستها از پوستر قهوه تلخ

سخن آخر:
مشابه این صفحه – هواداران سریال قهوه ی تلخ – بر روی فیس بوک بسیار است. شرکت های متعددی از ناشر، تولید کننده و افراد مشاهری چون نویسندگان، هنرمناند و بازیگران و موزیسین ها و … روی فیس بوک صفحه ی خود را ایجاد کرده اند و با توجه به شهرتی که در رسانه هایی چون رادیو، سینما و تلویزیون و مطبوعات و … دارند هواداران بسیاری را به دور خود گردآورده اند. حرف من و پیام من به این شرکت ها و دوستان عزیز و محترم این است که رسانه های اجتماعی – مثل فیس بوک، توئیتر، یوتوب و … ابزار و مدیوم پیچیده و در عین حال ساده، ارزان و تازه ای هستند که (به لطف موسسین و برنامه نویسان وب) برای موفقیت های بیشتر شما در اختیارتان قرار گرفته اند. اگر حرفه اش را ندانید و درباره اش مطالعه نداشته باشید … دست تان را خواهند برید و به آنی می توانند بر علیه شما در ایجاد تبلیغ افواهی منفی عمل کنند.  هوشمندانه و حرفه ای از آنها استفاده کنید.

آينده در دست نوجوانان و جوانان سريع و حرفه ای

در همین دنیای امروز و نه در دنیای فردا یا فرداهای دیگر و دور، من بر این عقیده‌ام که گرداب گسترده گیتی خیلی سریعتر از آنچه فکرش را بکنیم، گسترش خواهد یافت و اینبار این جوانان و به خصوص نوجوانان خواهند بود که بیشترین نیروهای کاری و حرفه‌ای را در سازمانها شکل خواهند داد. ‌ چرا؟ به علت اینکه این نیروها دسترسی سریع و حرفه‌ای به اطلاعات، دانش و انگیزه‌ی کافی برای درک سریع و حرفه‌ای **مفاهیم** را خواهند داشت. «آينده در دست نوجوانان و جوانان سريع و حرفه‌ای» عنوان مطلبی است که چند سال پیش نوشتم. پيشتر دهم در این خصوص نوشته بودم که «در اين گرداب گسترده گيتي چگونه مي توان موفق شد؟»

چگونه می توانیم دانش و اطلاعات خودمان را گسترش دهیم؟

تعدادی از دوستان عزیزمان سوالاتی را مطرح ساختند و منت در خبرنامه ی سایت پاسخی برای سوالاتشان نوشتم. حمید م. و الهام م. در مشهد، امیر ف. از اهواز، سینا از اصفهان و خانمها کاشانی و نیلوفر پ. و امیری همگی از این دغدغه خویش صحبت کرده اند و پرسیده اند که «چطور می توانیم هدفمند مطالعه کنیم؟» یا اینکه «چطور در عصر کنونی که همه چیز با سرعت قدیمی می شود و اطلاعات و دانش آدمی افزایش یافته است، می توانیم به دانش و اطلاعات مورد نیاز دست یابیم و موفق شویم؟»، برایم نوشته اند و پرسیده اند که «چگونه می توانیم دانش و اطلاعات خودمان را گسترش دهیم؟» و سوالاتی مشابه اینها. هسته ی اصلی این شماره از خبرنامه را سال گذشته برای دوستان عضو خبرنامه ارسال کرده ام و امروز پس از اعمال تغییرات و اصلاحاتی برایتان ارسال می کنم. امید که مورد توجه قرار گیرد.

اجازه دهید، چند آیتم را هم من به آنها اضافه کنم: چگونه می توانیم «هوشمند» باشیم و هوشمندانه عمل یا رفتار کنیم؟ چگونه می توانیم هوشمندانه درس بخوانیم و یاد بگیریم؟ هوشمندانه کار و زندگی کنیم و …» باور کنید که اینها را که می نویسم؟ خودم هم به وجد می آیم … دوستی عزیز و با محبت برایم نوشته بود «آقای خواجه نصیری! به گونه ای می نویسی که آدم شور و شوق و اشتیاق را در میان نوشته هایت به خوبی احساس می کند» – فکر می کنم، این خیلی خوب است، چون می تواند باعث شود که همان شور و شوق و نشاط به خواننده ام منتقل شود. خب، اگر این شور و شوق، در من هست، باید در شما هم باشد و یا ایجاد شود. بنابر این از شما می خواهم، به عنوان یک توصیه ی برادرانه، تصمیم بگیرید، که در سال جدید، نه، از همین لحظه که خواندن این یادداشت را به پایان رساندید، آگاهانه و هوشمندانه، از دره ای که در آن زندگی می کنید به راه بیافتید، حرکت کنید و پیش خودتان بگویید: «پیش به سوی قله ها ..» و حرکت کنید به سمت جایی که «تازه» است و «نو» و تصمیم بگیرید که در سال نو ناشناخته های بیشتری را «کشف» کنید. مطمئن باشید که این دنیای شماست و مطمئن باشید که قرار هم نیست که ۴۰۰ یا ۵۰۰ سال زندگی کنید. ما روی این کره خاکی، زندگی کوتاه و محدودی داریم و برای همین، هر ثانیه اش به حساب می آید و – از نظر من – الماس است. زندگی می‌گذرد و با گام هایی سريع پیش می رود و مردم اغلب وقتی متوجه می شوند که دیگر فرصت چندانی ندارند که دیگر خیلی دیر شده است. هر روز صبح، این را با خود مرور کنید و با دیدن صبح این را به یاد بیاورید که خداوند یک روز دیگر، فرصتی دیگر برای توجه و یادگیری و تجربه به ما هدیه داده است. چه هدیه ای ارزشمندتر از این هدیه! يک لحظه، یک لحظه، یک لحظه‌ی دیگر، همين لحظه ای که گذشت، همه اینها را با نفس هایی عمیق بپذیرید و پیش خود متعهد شوید که تصمیم گرفته اید باقی مانده فرصتی که برای ماندن در این هتل زیبای جهانی – زندگی – به شما داده شده است، هوشمندانه از این لحظه لحظه ها استفاده کنید.

اما چطور هوشمندانه دانش خود را افزایش دهیم؟ چطور با این روش هوشمند باشیم؟ خیلی ساده است. یک دفترچه بخرید، از خانه بیرون بروید و یک دفترچه بخرید، مردم را ببینید و کسب و کارهایشان را با دقت نگاه کنید، آنها را ببینید که در دره ی خود بساط را پهن کرده اند و نشسته اند، شما هم می توانید انتخاب کنید، آیا با آنها می خواهید در دره خود باقی بمانید؟ یا نه، می خواهید به قله ها نگاه کنید و پیش به سوی قله ها، آنجا که دیوانه ها زندگی می کنند قدم در راه پر خطر بگذارید؟ آنها که در دره ها سکنی گزیده و مانده اند می گویند: «آنها که به سمت قله ها رفته اند دیوانه بوده اند، هیچکدامشان برنگشته اند، آنهایی هم که باز گشته اند، برای ترغیب دیگرانی بوده است که به سوی قله ها حرکت نکرده اند! – عجب! عجب دیوانه ای بوده اند؟! جماعتی که رفته اند آن بالا بالا ها و دیگر باز نگشته اند! آنوقت است که مردم را خواهید دید… آنوقت که حرف های مرا فهمیدید و درک کردید، یک دفترچه بخرید و در آن دفترچه، هر روز یادداشت کنید. به دور و بر خود توجه کنید و ببینید که در رابطه با چه موضوعاتی نمی دانید. یا کمتر می دانید. چه اطلاعاتی را ندارید؟ از چه دانشی برخوردار نیستید. همه این ها را در همان دفترچه یادداشت کنید. اگر موضوعی هست که در زمینه های تاریخی، علمی، فرهنگی و … نمی دانید، همه را یادداشت کنید. بعدا سر فرصت، برای خودتان برنامه ریزی کنید که تا آخر آن هفته، آن ماه، درباره یکی از آن مطالب یا موضوعات جستجو خواهید کرد و درباره آن خواهید خواند. سرفرصت، در کتاب ها، در سی دی ها، اینترنت و … دنبال آن موضوع بگردید و در مورد آن موضوع یا مطلبی که درباره اش نمی دانستید جستجو کنید و بخوانید. از خوانده ها و آموخته هایتان در همان دفترچه یا جایی دیگر – مثل کامپیوتر – نرم افزار آفیس، مایکروسافت Notes – یادداشت برداری کنید و از آنها نگهداری کنید و کاری کنید که هر از چند گاه به آن آموخته ها سر بزنید. یادتان باشد که حتما از آموخته ها و یافته هایتان یادداشت بردارید. در یک یا دو پاراگراف حداقل یادداشت کنید. گوگل، جای خوبی برای جستجوست، در مورد موضوعاتی که نمی دانید جستجو کنید. کتابخانه ها هم که فوق العاده هستند. بتازگی سایتی باز شده است در ایران که آخرین اخبار مربوط به کتابخانه های جدید و قدیم و موضوعات مرتبط با کتابداری و … را هم در اختیار قرار می دهد. از این سایت و سایت های مشابه استفاده کنید. با کتابدارن آشنا شوید و از آنها در مورد موضوعاتی که نمی دانید سوال کنید. با کسانی که می دانید مطالعاتی در زمینه ی موضوعاتی که شما نمی دانید دارند ارتباط برقرار کنید و از آنها بپرسید، افراد چون استادان دانشگاه ها، حرفه ای های آن کارها، هنرمندان برجسته، نویسندگان، محققین و پژوهشگران ارزشمند این سرزمین، زمین! در بازار کتاب باشید، سر بزنید به کتابفروشی ها، کتابهایی که تازه چاپ شده اند را زیر و رو کنید، از کتابفروش سوال کنید از آنها بپرسید و بخواهید که در مورد موضوعاتی که نمی دانید، کتابی به دستشان رسید یا مطلع شدند، به شما اطلاع دهند. کتابفروشان، بخصوص کتابفروشان ایرانی فوق العاده انسانهای شریف و ارزنده ای هستند و در این زمینه خیلی مردم را خوب و حرفه ای کمک می کنند. در بازار کتاب، قطعا کتابهایی خواهید یافت که اطلاعات خوبی به شما خواهند داد. در رادیو و تلویزیون به دنبال برنامه هایی باشید که آموزنده اند، ساعات آنها را جایی یادداشت کنید، اگر نمی توانید سر فرصت ببینید یا بشنوید، از دوستانی بخواهید برنامه های مورد نظرتان را برای شما ضبط کنند، متن پیاده شده روی کاغذ (یا فایل رایانه ای) یا گزارشی از آنها تهیه کنند تا سر فرصت آنها را بخوانید. سیستم های صوتی و تصویری امروز فوق العاده شده اند می توانید برخی از آنها را طوری تنظیم کنید که برنامه را به صورت خودکار برای شما ضبط کنند. از دوستان خود بخواهید که نوار ضبط شده را روی کاغذ برایتان پیاده کنند. متن پیاده شده از روی نوار را برای دیگر دوستانتان که نتوانسته اند برنامه را ببینند یا بشنوند از طریق اینترنت ارسال کنید. برنامه های تولیدی کانال های رادیو و تلویزیونی فارسی زبان تعدادشان بسیار و همینطور رو به افزایش است، متن بسیاری از آنها هیچگاه در دسترس نیست و این کار شما (یا تیم شما و دوستان تان) به افزایش محتوای (متن) فارسی در سطح اینترنت کمک می کند.

هر روز، خود را به چالش فرابخوانید، یک هدف برای خود در نظر بگیرید و خودتان را در مسیر یادگیری بیشتر قرار دهید. از نکات و موضوعات کوچک شروع کنید، آن موضوعات را به شکلی یا به نوعی تفریحی و لذت بخش در برنامه روزانه خود دنبال کنید. این علاقمندی خود را به یک عادت تبدیل کنید. بگذارید یک مثال بزنم: ‍

مثلا، شما در دفترچه خود یادداشت کرده اید که «درباره اینکه چگونه مقاله بنویسم زیاد نمی دانم…» برای آموختن این موضوع همان کارهایی که گفتم را انجام می دهید، در اینترنت صدها مطلب و مقاله خواهید یافت، در کتابفروشی و کتابخانه ها هم کتاب های متعددی خواهید یافت، از دوستان و آشنایان و استادان هم مطالبی را دریافت خواهید کرد، بهترینها را نشانه بگیرید و دست به اقدام بزنید، حالا باید وقت بگذارید و هدفمند و در مسیر یافتن آن چیزهایی که در موردشان نمی دانید مطالعه کنید. در یک مکان آرام، مطالعه کنید و از مطالعات خود یادداشت بردارید، آنها را بعدا در جایی آرشیو کنید. کمی تفریح و لدت چاشنی کار مطالعه ای خود کنید و این کار را با انجام روزانه، به یک عادت خود تبدیل کنید، هیچ عادتی بهتر از عادت مطالعه نیست. در بهترین مقالات و کتاب ها خواهید یافت که بهترین روش برای آموختن مقاله نوشتن، نوشتن و نوشتن مقاله است، پس باید تمرین کنید، دست به اقدام بزنید و اولین مقاله خود را بنویسید. نفس عمیق بکشید و مقاله خود را برای روزنامه، نشریه یا مجله ای بفرستید و اجازه دهید شور و شوق چاپ اولین مقاله تان را در فلان مجله یا روزنامه با تمام وجود درک کنید. این شور و شوق را هر زمان که مطالعه می کنید به یاد بیاورید و از آن لذت ببرید. – شما آموخته و دانشی را با دیگران به اشتراک گذاشته اید، چه لذت بخش! چه عالی! فوق العاده است، مگر نه؟

به دیگران توجه کنید. خوب توجه کردن را یاد بگیرید و از دانش و تجربیات دیگران استفاده کنید. از آنها در مورد چیزهایی که نمی دانید، سوال کنید. وقتی برایتان توضیح می دهند، با دقت توجه کنید، سعی نکنید که بخواهید مچ شان را بگیرید، بگذارید راحت برایتان توضیح دهند، مطالبی را که می دانید را اگر می گویند، حرف هایشان را تایید کنید و برای نکاتی که نمی دانید دقت و توجه و تمرکز خود را بیشتر کنید، در هنگام توجه به دیگران، ۱۰۰ درصدی باشید، صد درصد توجه خود را به آنها بدهید. یافته هایتان را یادداشت کنید و در آخر هفته ها وآخر ماه ها، یادداشتهای قبلی را مرور کنید. آموخته هایتان را با دیگران به اشتراک بگذارید. آن چیزهایی را که واقعا یاد گرفته اید را به دیگران بیاموزید، وقتی دانش و آموخته هایتان را به دیگران می آموزید، دانش و آموخته هایتان را جلا می دهید. وقتی می خواهید موضوعاتی را به دیگران آموزش دهید، موضوعات را بخش بندی کنید و از بخش های ساده تر شروع کنید. آرام آرام پیش بروید. در مورد موضوعاتی هم که می دانید، یادداشت برداری کنید و با خودتان عهد کنید که خود را در مورد آن موضوعات نیز به روز نگاه خواهید داشت. بعضی از مطالب، دائما در حال تغییر و تحول هستند و هر روز یا هر لحظه یافته های بیشتری در آن زمینه ها مطرح می شود. فرضیات، قوانین، اصول و تفکرات و ایده های جدید خود را به روز نگاه دارید.

یادتان باشد که هوشمندی، ارثی و ژنتيکی نیست. آدم باهوش کسی است که بسیار می خواند، او برای مطالعه و خواندن و یادگرفتن مطالب جدید همیشه حاضر و آماده است. آدم باهوش، به روز است در مورد موضوعاتی که به آنها علاقمند است. آدم با هوش با آدم های با هوش رفت و آمد دارد. وقت خود را تلف نکنید خصوصا با آدم هایی که می دانید و متوجه شده اید که دارند فقط ادای آدمهای باهوش را درمی آورند اما چیزی نمی دانند. به استادان دانشگاه، به محققین، به پژوهشگران، به معلمین، به نویسندگان، به روزنامه نگاران، به مترجمین، به اندیشمندان بیشتر توجه کنید و با آنها ارتباط برقرار کنید و از آنها بپرسید در مورد موضوعاتی که نمی دانید برایتان بیشتر بگویند و یا با بیشتر نوشتن شما را بیشتر راهنمایی کنند. متاسفانه رسانه های دنیا – بیشتر از اینکه بخواهند افراد باهوش را در دایره دقت و نظر خود قرار دهند، افراد زیبا و مشهور را که اغلب دارای مشکلات روحی و روانی و اجتماعی هستند را زیر ذره بین قرار می دهند و دائما در مورد آنها برنامه تهیه می کنند. همین باعث، سرخوردگی و سردرگمی مردم می شود چرا که می دانند زندگی این آدمها – نه همه – بلکه اکثرا تهی است، ولی همه جا صحبت از آنهاست. ما می دانیم که می توانیم روی هوش و هوشمندی خودمان کار کنیم و آن را پرورش دهیم. بنابر این پیش به سوی قله ها … حرکت می کنیم!

آیا برای کسب و کار خود به نقشه ی راه نیاز داریم؟

در حقیقت سال گذشته این مطلب را برای آن دسته از دوستانی که قصد داشتند کسب و کار تازه ای راه بیاندازند و از من درباره لزوم برخورداری از business plan پرسیده بودند فرستادم.

ببینید، اگر شما در شرف تاسیس یا راهبری یک کسب و کار (تازه) هستید، شما به یک نقشه ی راه نیاز دارید که بدانید از کجا شروع کرده اید و به کجا می خواهید برسید و در چه مدت زمانی و با چه سرمایه و بودجه ای و با چه امکانات و ابزاری و چه اولویت ها و …

شما می توانید طرح کسب و کار خود را روی یک یا چند ورق کاغذ سفید و ساده بنویسید و بعد آن را در کشوی کنار میز کارتان قرار دهید تا همیشه برای مراجعات بعدی کنار دست‌تان در دسترستان باشد.

این نقشه ی راه به شما کمک می کند تا از هدف یا اهداف تان دور نشوید. همین یک یا چند ورق کاغذ ساده در همین سطح برای کسب و کار های کوچک تا گاه حتی متوسط می تواند کفایت کند.

اما اگر بخواهید از بانک وام بگیرید، شريک یا شرکایي داشته باشید که لازم باشد با آنها معامله داشته باشید و یا آنها را به سرمایه گذاری تشویق کنید، یا اگر بخواهید سرمایه گذارانی را به کسب و کار خود جذب کنید، یا اگر بخواهید با یک تیم مدیریتی سطح بالا مذاکره کنید، یا بخواهید ایده کسب و کار (موجود یا مورد نظر) فعال یا راه افتاده و پرسود تان را بفروشید و یا بخواهید برای بیزنس خود تعیین ارزش کنید، موضوع کمی فرق می کند.

آنوقت باید در آن سطح از قدرت و توان مالی و نیروی انسانی بالقوه و بالفعل باشید که یک بیزنس پلن جامع و کامل که جواب بدهد برای خود تهیه کنید.

چگونه موفق شویم؟

همه ی ما می خواهیم در تحصیل، کار، زندگی و داشتن روابط خوب و دوستان خوب و غیره موفق باشیم. بسیاری از دوستان از من در این خصوص پرسیده اند، آنچه در ادامه می آید را در بهمن ۱۳۸۴ نوشته ام و با توجه به سوالاتی که برخی از دوستان مطرح ساخته اند بار دیگر با طرح نکاتی تازه در این خبرنامه ارسال می کنم.

مهم نيست كه كسب و كار كوچكی را هدايت مي‌كنيد يا بيزنس يا تجارت بزرگي را پيش مي‌بريد. مهم نيست كه فقط يك كالا يا يك نوع خدمات براي عرضه داريد يا شركتتان دهها و صدها كالا و خدمات (محصول) را عرضه مي‌كند. مهم تلاشي است كه داريد، – شما و كاركنانتان – مهم رنج و زحمت‌هايي است كه پشت سر نهاده‌ايد، پشتكاري است كه داريد و مهم همه‌ی آن فعاليت‌هايي است كه شما و مجموعه زير نظر شما در حال انجام آن است. موفقيت، پاداش اين همه فعاليت‌هاي مثبت شماست. داشتن هدف و حفظ انگيزه و حركت به سوي هدف و با انگيزه بودن، شما را به موفقيت مي‌رساند.

در دنياي واقعي اطراف ما و حتي در اينترنت هم به همين ترتيب است. چند روز پيش (در بهمن ۸۴)، با دوست عزيزی صحبت مي‌كردم: از من مي‌پرسيد، در اين چند سال – هفت هشت سال اخير – به چه رسيده‌اي؟ چه داري؟ چه كرده‌اي؟ دستمالي از جعبه‌ی دستمال كاغذي روي ميز بيرون آوردم و گفتم همه‌اش اينجاست روي اين دستمال كاغذي كوچك! منظورم را نگرفت و نفهميد، گفت: يعني چه؟ دستمال كاغذي مي‌فروشي؟! گفتم نه، در دنيای امروز نگرش ها تغيير كرده است. در اروپا يا امريكا، اگر دستمالي از روي ميز برداري و در جمعي بگويي همه‌اش اينجاست، آنهايي كه منظورت را بفهمند سريع كارت ويزيتشان را به تو خواهند داد يا تو را به گوشه‌ي خلوتي خواهند برد تا بيشتر بفهمند و بيشتر بدانند. دنيای امروز، دنيای موفقيت است، عصر، عصر موفقيت است و اين عصر، عصر ايده‌هايي است كه روی يك تكه دستمال كاغذي كوچك هم مي‌توان آنها را مطرح ساخت و چه بسيار افرادي كه به اين ترتيب درهای تازه‌ای به روی خودشان و خانواده‌شان باز كردند. سايت Ebay – سايت‌هاي آمازون، ياهو، هات ميل، گوگل و … همه و همه از ايده‌هايی شكل گرفتند و اين ايده‌ها، گاه در كمتر از شش ماه به چنان نتايج خارق‌العاده‌ای رسيدند كه امروزه اين طرف و آنطرف درباره‌شان هنوز اثراتي مي‌بينيم و مي‌خوانيم.

برای من، وقتي هموطني از زنجان، اصفهان، شيراز، اهواز، كرمان، سنندج، تبريز، مشهد، گرگان يا همين تهران خودمان تماس مي‌گيرد و مي‌گويد كه مقالاتم را خوانده و اين باعث شده تا دهها كتاب ديگر، مرتبط با موضوع بخواند، اين يك موفقيت بزرگ است. براي من، وقتي دوستي از آن سوي آبها، از امريكا، كانادا، استراليا، آلمان، انگليس، اطريش يا فرانسه تماس مي‌گيرد تا سوالي بپرسد، يك راهنمايي بخواهد، سوال و موضوع اينكه چگونه مي‌توانيم در دنياي واقعي و نيز در دنياي مجازي به موفقيت دست يابيم يكي از سوالات متداولي است كه دوستان و اعضاي اين خبرنامه‌ها از طريق سايت؛ ارسال نامه و تلفن پرسيده‌اند. من مطالبي را به زبان انگليسي در اين مورد نوشته‌ام كه در بخش مقالات انگليسي‌ام آرشيو شده‌اند و مي‌توانيد آنها را نيز مطالعه كنيد.

معتقدم كه موفقيت يك نوع گرايش يا طرز تلقي مثبت – يا Positive Attitude – است. سوفوكل موفقيت را پاداش رنج و زحمت مي‌داند. ساموئل جانسون آن را يعني انجام كارهاي بزرگ را نتيجه‌ی پشتكار مي‌داند. اما آنچه مسلم است اين است كه موفقيت دستيافتني است و چيزي نيست كه غير ممكن باشد. همه مي‌خواهند به خوشبختي برسند و ارسطو مي‌گويد «خوشبختي، نوعي فعاليت است». در دنيا، كتابهای بسياری درباره‌ی موفقيت و خوشبختی نوشته شده است. مطالعه‌ی اين كتابها و رساله‌ها به انسان، انرژ‌ی فوق‌العاده‌ای مي‌دهند كه ويليام بليك اين «انرژی را لذت ابدی» مي‌داند. اين يك موفقيت بزرگ است. برای من، ممكن است هيچيك از اين تماس‌ها بيزنس نشود، معامله‌ای صورت نگيرد، اما هيچ چيز بهتر از بوجود آمدن اين ارتباطات نيست، همان چيزي كه من هفت هشت سال پيش بخاطرش اين سايت را راه‌اندازی كردم. ماتيو آرنولد مي‌گويد «بزرگی يك حالت معنوی است». پس اين بخش قضيه را ببينيد، اجازه ندهيد ماديات گولتان بزند، به نظرم موفقيت به هيچ عنوان مادی نيست بلكه موضوعي كاملاً معنوي و در جريان است. پول و ماديات هميشه در جاي راكد مي‌شوند: مي‌شوند زميني در گوشه‌اي از كره‌ خاك، خانه يا آپارتماني در گوشه‌اي از يك شهر دود گرفته يا حتي تميز، مي‌شوند اتومبيلی شخصي، هواپيمايي شخصي، مي‌شوند پولي كه در حسابي بانك يا با خريد اوراق بهادار جايي ذخيره شده‌اند. اما موفقيت، امری معنوی است كه انرژ‌ی‌‌اش از پول خيلی بيشتر است.

اجازه دهيد مثالي بزنم، فكر مي‌كنم كه با نوشتن و ارسال اين نامه هيچ پولي يا سرمايه‌ای به حساب شما واريز نكرده‌ام. درست است؟ من حتي برای نوشتن و ارسال اين نامه دارم به نوعي هزينه مي‌كنم، اما معتقدم كه همين نوشته‌ی كوتاه من، ممكن است در شما تحولي ايجاد كند، انرژی خاصي را به شما منتقل كند كه موجب شود تا هدف‌هايتان را با پشتكار و سماجت بيشتري پيگيري كنيد، تا روحيه‌ی تازه‌اي در شما دميده شود، تا با دقت بيشتری كارها و وظايف محوله را انجام دهيد. اگر چنين شود و فقط يك نامه از سوي مخاطبين اين خبرنامه دريافت كنم كه تابان اين خبرنامه‌ي اخيرت باعث شد كارهايم را با جديت بيشتري ادامه دهم و به موفقيت‌هاي چشميگري دست يافتم، من در انتقال اين انرژ‌ی مثبت به شما موفق بوده‌ام و باور كنيد كه با دريافت تك تك نامه‌ها و پيامهاي تلفني شما، شما هم اين انرژي را به من انتقال مي‌دهيد تا اين كار و اين فعاليت را ادامه دهم. حفظ و نگاه داشتن اين كار، كار ساده‌اي نبود ولي تنها با انرژی‌هايي كه از شما گرفتم توانستم آن را تا امروز ادامه دهم و چيزي نيست جز موفقيت. يك انرژی مثبت قوي، پويا و در جريان كه بين ما جاري است. در سايه‌ی اين موفقيت‌ها، مطمئن باشيد كه سرمايه هم (از پول و زمان) برايتان فراهم خواهد شد و اين به مرور زمان است كه باعث بالا رفتن اعتبار حرفه‌اي شما مي‌شود يعني موفقيت واقعي يك شبه به دست نمي‌آيد.

طرح و ايده‌هايتان را مكتوب كنيد! چيزي كه در ذهن است را حتي شده روي يك دستمال كاغذي بياوريد و با افرادي كه به ايشان اعتماد داريد مشورت كنيد و كار را شروع كنيد: چگونگي فعاليت‌هاي شما تنها زماني معلوم مي‌شود كه كار را شروع كرده باشيد و آنرا حداقل براي مدتي ادامه داده باشيد. براي انجام اين كار، بايد كارگر شويد و كارگر باشيد. اگر به طرح و ايده‌اي كه در ذهن داريد اطمينان داريد، معطل نكنيد و ترديد هم نكنيد. جين لافونتن مي‌گويد: «با كار كردن است كه مي‌توان كارگر را شناخت.» و اين خيلي درست است.

بگذارید مثالی بیاورم. دوست عزیزی در مشهد – خانم ا. م. در رشته جغرافیا و برنامه ریزی تحصیل می کنند و از من پرسیده اند که چگونه می توانند در رشته تحصیلی شان موفق شوند، آیا ادامه دهند یا اینکه تغییر رشته بدهند. نوشته اند که به رشته شان عشق می ورزند و آن را دوست دارند. دقیقا می خواهم همین را بگویم، کاری را انجام دهید که به آن عشق می ورزید. رشته ای را تحصیل کنید که دوستش دارید. شما در رشته ای که تحصیل می کنید با موضوعات هیجان انگیزی سر و کار دارید. کشف جغرافیای انسانی همراه با بحث شیرین و نوین برنامه ریزی. تمرکز رشته شما درک و تحلیل امور و موضوعات متنوعی است، موضوعاتی چون اقتصاد، علوم اجتماعی و محیط زیست، علومی که بخصوص در سالهای اخیر جوامع انسانی را شدیدا دتخوش تغییر و تحولات بسیاری قرار داده است. شما باید برای موفقیت در رشته ی خود مهارت هایی قوی داشته باشید در تجزیه و تحلیل این موضوعات و باید توانایی هایی قوی و عملی و کاربردی داشته باشید در پیاده سازی برنامه ها. شما باید مباحث اصلی رشته خودتان را بشناسد: مدیریت محیط زیست، توسعه شهری و منطقه ای، توسعه اجتماعی و فرهنگی و برنامه ریزی و طراحی شهری … مملکت ما در حال توسعه است و به این رشته ها قطعا نیاز داریم، اما برای موفقیت، فقط خواندن دروس و شرکت در کلاس ها کافی نیست، باید مهارت هایتان را در درک و تحلیل امور و موضوعاتی که ذکر کردم گسترش دهید، ارتباط با اساتید و دانشجویان هم رشته و رشته های مرتبط در دانشگاه های داخلی و خارجی را توسعه دهید، باید بیشتر مطالعه کنید و در شرکت های مثلا مهندسین مشاور و یا شهرداری ها و سازمانهای مرتبط مثل محیط زیست کارآموزی کنید و پیاده سازی عملی و کاربردی برنامه ها را تجربه کنید. موفقیت، طی این مسیر است.

اگر اين نوشته‌ كوتاه به شما انرژی داد آن را با ديگران تقسيم كنيد، براي دوستانتان بفرستيد و به آنها يادآوري كنيد كه عمر خيلي كوتاه است. به چشم بر هم زدني مي‌ماند و روزي يا شبي ديگر تمام مي‌شود و چه بهتر كه در انجام كاری بزرگ موفق شده باشيم.

چه کسی هوشمند است؟

سال پیش به تعدادی از دوستان که سوالات مشابه و متداولی پرسیده بودند در خصوص «هوش» و «هوشمندی» در کار و زندگی قول داده بودم که بزودی در این خصوص بنویسم. امروز، این شماره از خبرنامه «خط راهنما» را اختصاص داده ام به همین موضوع.

سیامک م. – آرش ف. – نازنین خ. از ساری – کامران ک. از کرمانشاه، میترا ص. و امیر از رشت پرسیده اند: «آدم با هوش کیست؟»، «چه کسی هوشمند است؟»، «چطور می توانیم هوشمندانه تر کار و زندگی کنیم»، «آیا هوش موضوعی ژنتيکی است؟» و سوالاتی از این دست.

آدم با هوش کسی است که وقتی می خواهد مشکلی را حل کند و یا برای مساله ای راه حلی بیابد، تمام راه حل هایی که به ذهنش می رسد را یادداشت می کند و آنها را مرور می کند و می داند که از بین آنها تنها یک راه حل هست که بهترین است. آن را پیدا می کند و انتخاب می کند و انجام می دهد. مسئولیت این انجام و اجرا را نیز با تمام وجود قبول می کند.

آدم با هوش کسی است که بسیار می خواند – او همیشه برای مطالعه و خواندن مطالب جدید حاضر و آماده است. او در جریان است و به روز در مورد همه چیزهایی که مهم هستند و او تشخیص داده است که باید در مورد آن موضوعات همیشه به روز باشد. آدم با هوش روزنامه ها را می خواند، به وب سایت های مختلف می رود و در مورد رویدادها، اخبار در جریان است. او همیشه کتاب، مجله و مقاله و سایتی برای مطالعه دارد.

آدم با هوش کسی است که هیشه دور و بر آدم های باهوش پرسه می زند و با آدم های باهوش آشنا می شود، رفت و آمد می کند. به گپ و گفتگوهایشان و رفتارهایشان توجه و دقت می کند، دانش و اطلاعات مورد نظر را مورد تمرکز قرار می دهد و آنها را جذب می کند. یادمان باشد، اگر دور و بر میمون ها زندگی کنیم ممکن است خلق و خوی میمون ها را بگیریم. در انتخاب دوست و رفیق و معاشران تان خیلی دقت کنید.

آدم های باهوش، آدم هایی هستند که به مغزشان اجازه می دهند گاهی هم آزاد و رها باشند. یک سرگرمی مناسب برای خودشان دارند و در اوقات فراغت به آن سرگرمی ها می پردازند. مثلا موزیک می نوازند یا نقاشی می کنند یا کارهای دستی انجام می دهند، به پیاده روی می روند و یا ورزش های سبک انجام می دهند. سرگرمی ها، به مغز انسان اجازه می دهند تا مغز الگوهای ذهنی جدید برای خودش بسازد.

آدم های باهوش، آدم هایی هستند که از رویدادها و افکار و عملکردهای روزانه شان یک یادداشت برداری روزانه دارند. این کار باعث می شود که شما از رویدادهای گذشته و تصمیم هایی که قبلا گرفته اید درس بگیرید و این رویدادها را به هم متصل کنید و یک روز بیابید که آهان!! فلان موقعیت، چنین شد که اشتباه کردم، چنین شد که چنان شد و … آدم های با هوش تصویری هستند، از موضوعاتی که می بینند، یک تصویر می گیرند و به خاطر می سپارند و از ذهن شان حداکثر استفاده را می برند. اجازه بدهید یک مثال بیاورم، گربه ای را زیر نظر بگیرید، گربه روی درختی بالا می رود و در انبوه شاخه ها، پاهایش را درست در جاهایی قرار می دهد که باید قرار دهد و شما از تعجب شاخ در می آورید، او چطور توانسته است این همه شاخه یا مانعی که بر سر راهش بوده را شناسایی کند، او (یعنی گربه) پاهای عقبی و حتی جلویی خود را نمی بیند و وقتی بخواهد با سرعت حرکت کند دیگر محال است که آنها را ببیند، اما درست مثل نوازنده های پیانو یا گیتار که چشم بسته می نوازند، از میان شاخ و برگ ها عبور می کند با کمترین صدایی که از خودش درآورد. اخیرا خواندم که می خواهند رایانه هایی بسازند با کپی برداری از مغز گربه.

آدم های باهوش کسانی هستند که بعضی موضوعات و مطالب را مثل شعر، ضرب المثل، نقل قولها و جملات قصار را از حفظ می کنند. حفظ کردن برخی از مطالب یک کار ذهنی است که فوق العاده است. می توانید با حفظ کردن نام و شغل افرادی که می شناسید و بعد شماره تلفن افراد شروع کنید.

آدم های باهوش همیشه چیزی برای یادگیری و امتحان کردن دارند، چون آنها چیزهای جدیدی را درزندگی شان تجربه و امتحان می کنند. اگر هر روز فقط همان کارهایی را انجام می دهید که طبق معمول و هر روز انجام می دادید، آن وقت است که خسته و دلزده می شوید و انگیزه خود را از دست می دهید و دچار سرخوردگی می شویدو آن وقت است که کلید مغزتان را روی خاموش می گذارید. مغز در این شرایط به ک خواب عمیق فرو می رود. اگر سر کار می روید و دفتر کارتان با منزل فاصله دارد، روزهایی از اتومبیل شخصی استفاده نکنید، زودتر حرکت کنید و وسایل نقلیه عمومی استفاده کنید، مردم و جاهای جدید را ببینید و از هر بار از یک مسیر تازه به سر کار خود بروید. در رستوران های مختلف غذا بخورید، قدم در خیابان ها و کوچه های ناشناخته بگذاید. به خانه ها و پنجره ها نگاه کنید، مردم را با دقت ببینید، هر بار در مسیری که می روید نماهای ساختمانها، تغییر و تحولات شهری و محیط را زیر نظر بگیرید و سعی کنید هر روز از این مسیری که انتخاب کرده اید چیز تازه یاد بگیرید. مطمئن باشید که وقتی دقت کنید و به جزئیات توجه کنید، یک روز این آگاهی به کمک شما می آید. درست مثل چراغی که در تاریکی روشن می شود. روتین زندگی خود را تغییر دهید.

آدم های باهوش آگاهانه در کار و زندگی شان ریسک می کنند. اگر بیست سال است که یک کاری را به طور مداوم انجام می دهید، بد نیست اگر سری به کسب و کارهای دیگر هم بزنید، دست خودتان را در کارهای دیگر امتحان کنید.

آدم های باهوش، بسیار سفر می روند. می گویند بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. آدم های باهوش سفر زیاد می روند و به جزئيات دقیق می شوند و می دانند که در سفر چیزهای بسیاری هست برای یادگیری.

آدم های با هوش از شکست و سرخوردگی نمی هراسند. شکست و سرخوردگی در زندگی هر موجود زنده ای کاملا طبیعی است. آدم های باهوش دوباره برمی خیزند و کار را و زندگی را دوباره از نو آغاز می کنند. گاهی اوقات ما دید و تشخیص خوبی نسبت به نقاط قوت مان نداریم، مگر اینکه یک روز دست به اقدام بزنیم و کارهایی را انجام دهیم که می دانیم آنقدرها هم در انجام آن کارها خبره نیستیم. چه اشکالی دارد؟ امتحان کنید و دست به اقدام بزنید، دنیا که به آخر نمی رسد.

پیش از این هم شاید از من خوانده باشید این را که گفته ام «این مهم نیست که شما چه چیزهایی دارید. مهم این است که بدانید از چیزهایی که دارید چگونه استفاده می کنید، یا اینکه چگونه بهتر استفاده می کنید. مهم این است که بدانید آیا به آن چیزهایی که دارید آیا واقعا نیاز دارید؟ آیا به درستی طرز استفاده از آنها را می دانید؟»

بگذارید یک نکتهی خیلی مهمی را با شما در میان بگذارم، در حقیقت، شما خیلی با هوش تر از آن هستید که فکر می کنید. بیشتر از آنچه فکر می کنید باهوشید. با هوش بودن افراد هیچ ربطی به ژنتیک ندارد، این ضمیر ناخودآگاه ماست که این موضوع را تحت کنترل دارد. گربه را به یاد بیاورید. اگر ما روی این ضمیر ناخودآگاه کار کنیم، آگاهانه آن را تغذیه کنیم، ما با هوش تر می شویم و این آن چیزی است که ما از محیط اطراف خودمان می گیریم. آن چیزی است که از دقت و مطالعه دقیق محیط اطراف خودمان و یا دیدن فیلم های آموزشی می گیریم. داشتن چیزها، ابزارها، دستگاه ها و ماشین آلات، اتومبیل و … ما را با هوش تر نمی کند، بلکه همانطور که قبلا هم گفته ام، این، استفاده ما، توانایی ما در بکارگیری ابزارهاست که آرام آرام ما را و ضمیر ناخودآگاه ما را آموزش می دهد و ما آرام آرام احساس می کنیم که در این موضوع یا آن موضوع بیشتر می دانیم و هوشمندانه تر زندگی می کنیم.

برای این منظور تنها کافی است آگاهانه سعی کنیم اطلاعات و دانش و مفاهیم مرتبط با موضوعاتی را که می خواهیم در رابطه با آنها هوشمندانه تر عمل کنیم را به صورت بسته بندی شده (مثل تصویری که گربه ی روی درخت از شاخه های انبوه مقابلش می گیرد) در اختیار ضمیرناخودآگاه مان قرار دهیم. ما زمانی واقعا باهوش می شویم که دست از اثبات کردن خودمان پیش سایرین برداریم. چه نیازی داریم به این که به دیگران وجود خودمان را اثبات کنیم؟ چه نیازی به این داریم که دانش خودمان را با ارائه مدرک به اثبات برسانیم؟ در زمان حال زندگی کنید و دست از اثبات کردن خود بردارید. شما حضور دارید و این را باور کنید که شما باهوش هستید. کارهایی را که می دانید مهارتی در آن ندارید را تجسم کنید و خودتان را در شرایطی تخیل کنید که دارید به خوبی و ماهرانه انجام می دهید. با اعتماد به نفس، خودتان و هوش خودتان را باور کنید. بعد از مدتی خواهید دید که واقعا هوشمندانه دارید عمل می کنید. در کارهایتان نظم و ترتیب داشته باشید و روز خود را با برنامه ریزی شروع کنید. روی واژگانی که در زبان مادری و زبان های دو م و سوم خود می دانید کار کنید. کتاب های خوب بخوانید و ذهن خود را با تصویر برداری از محیط تمرین دهید. افراد باهوش در اطراف خود را شناسایی کنید. اهداف هوشمندانه برای خود بگذارید. فهرستی از آنچه دارید برای خود تهیه کنید و مقابل هریک از اقلام یاد شده بنویسید که آیا همه کارکردهای آن را می دانید؟ از ابزارهایی که در اختیار دارید، از کامپیوتر، موبایل، ماشین حساب و هر چیز دیگری که دارید هوشمندانه استفاده کنید. هوشمندانه و آگاهانه آنها را یاد بگیرید و آنها را برای بهتر شدن کار و زندگی تان به درستی (در زمان و مکان درست) به کار بگیرید. شاید این را شنیده یا خوانده باشید که کامپیوتر و هر ابزار دیگری دقیقا فقط به اندازه ی کاربرش با هوش هستند. اگر فکر می کنید که چون (در انجام دادن کاری) موفق شده اید دیگر می توانید دست از یادگیری بردارید باید به شما بگویم که سخت در اشتباهید. برای اینکه به آن بالا بالا ها برسیم (به قله ها) و همان جا بمانیم لازم است همت کنیم، خودمان را در زمینه های مورد نظر و هدف به روز کنیم. لازم است روی خودمان کار کنیم.

دسته‌ها:روایتی از موفقیت برچسب‌ها: ,